۱ ۲ ۳ ازمایش میشه

 
به نام خدا

 The image “http://www.hugsetc.com/2002/rainbow/rainbow.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

سلام...همیشه شروع کردن برام سخت بوده...الانم
نمیدونم چطورباید شروع کنم که بعدش همه چی

ختم به خیر بشه...به نظرم یه اشناییه کوچولو

اشکالی توش نباشه

اسم من رضاست...24 سالمه..البته نباید گول اون

عددو بخورید..با اینکه زیادم نیست ولی خب کم هم

نیست...در هردو حال شاید اگه باهام بیشتر اشنا

بشید میفهمید که این سن اصلابهم نمیاد...راستش
از اینکه سنم بره بالا اصلا خوشم نمیاد...مخصوصا

وقتی بهت میگن بابا تو که دیگه مردی شدی واسه

خودت...اه اه اه...چه جمله بد مسخره ای...مگه بچه
بودنو مثل اونا صافو معصوم زندگی کردن چه ایرادی

داره...راستی این ادم بزرگا مگه چه گلی به سر این
دنیا زدن...اوف اوف زیادی تند رفتم لاستیکام سابیده
شدن!!!یکمیم باید نیگرداشت واسه بعد


باید حدس زده باشید که ادم شدیدا نوستالژیکی

هستم...این به نظر بعضیا خیلی میتونه بد

باشه...ولی برا من خیلی مقدسه...این که بعضی

وقتا ادم به پشت سرش یه نگاه بندازه وببینه کی

بوده و حالا کیه...فکر نکنم زیادم بد باشه...البته فکر
نکنین اصلا بی خیاله اینده شدم...نه...مگه میشه

بدون اینکه به اینده امید داشت زنده موند...میبینید

که نوستالژیک بودن با اینده نگر بمودن اصلا تضادی

ندارن.


از علایقم اگه بخوام بگم...سینمارو خیلی دوس

دارم...خیلی...نه اینکه فکر کنین از این عشق

بازیگریام...نه سینمارو فقط به خاطر خودش دوس

دارم...اینکه یه هنر کامله...اینکه ادم احساسشو

صاف میتونه تو ی نما بیان کنه...اینکه حرف دلشو

به زیباترین نحوی بگه...کاری که استادای بزرگ این

هنر کرده و میکنن....همیشه برام جذاب بوده


 موسیقیم زیاد گوش میدم...تقریبا از هر

سبکی...فقط کافیه به دلم بشینه

بازیم زیاد میکنم...بازیهای کامپیوتر...تقریبا هر وقت

بیکار باشم...انم بگم با یه حرفه ای درجه یک

طرفید!!!اگه باور ندارین کافیه تو صد متریم سبز

بشین تا تو ایکی ثانیه هد شاتتون کنم


خیلی خیلی احساساتی و دل نازکم...بعضی وقتا

دوست دارم ای کاش اینجوری نبودم...بعصی وقتاهم
دقیقا بر خلاف این فکر میکنم


در هر حال اینارو گفتم که بدونید با چه ادمی طرفید


و یه چیزه دیگه...یه چیز خیلی مهم...میدونین...من

یه خصلت دیگه ای دارم...که...ممکنه خیلی از

شمارو از این وبلاگ فراری بده...ممکنه از

خصوصیاتی که بالا گفتم خوشتون اومده

باشه ...ولی اینی که الان میخوام بگم همه اونارو از
ذهنتون پاک کنه...میدونید...من تابه حال عاشق هیچ
دختری نشدم...اصلا دخترا برام جذابیتی

نداشتن...از همون بچگی اینجوری بودم...فکر کنم

حدس زدین...اره... من دوسدارم به جای اینکه یه

دخترو دوسداشته باشم...یه پسر عاشقم بشه و

دوستم داشته باشه...سخته قبول کردنش برا خیلیا
مدونم...منم درکشون میکنمووبهشون حق میدم...در
صورتی که اونام به من حق بدن...فقط

همین...میدونم کسایی هم هستن که مثل من فکر

میکنن و زاویه دیدشون با من فرقی نداره...خوشحال
میشم با نوشتن تو این وبلاگ باهاشون اشنا بشم

و دوستای تازه پیدا کنم...دوستایی که مثل من فکر

میکنن


در هر صورت هدف من از نوشتن توی این وبلاگ اینه
که
احساساتمو...افکارمو...ارزوهامو...غمهامو...شادیهامو...عشقمو
باهاشون در میون بذارم..تا نظر اونرم بدونمو راه

بهتری تو زندگیم پیش بگیرم


امیدوارم وبلاگمو بخونین و در موردش نظر بدین..تا

منم اشایه خوشمزه تری براتون درست

کنم...دوستون دارم...فعلا بای بای


خب... باشه هری...بابا اون چوبو انقد تکون

نده...شرمنده تورو یادم رفت معرفی کنم...وایسا

تورو خدا...قبل از اینکه به یه چیز زشت تبدیلم

کنی...بذار لا اقل معرفیت کنم

خب؟...افرین پسر خوب...میبینید...هری رو پاک یادم

رفت...گمونم همه بشناسیدش...اره همون هری

پاتر خودمونه....میدونین هری تو نوشتن این وبلاگ

کمکم میکنه...لطفا نگید چقد خیالاتیه این پسر...اولا
اینکه خیالاتی بودن خیلیم خوبه(که بعدا مفصل

راجبش صحبت میکنم)...دوما میخوام نوشته هام

یکم فانتزی داشته باشه...راستی من عاشق

کتابای هری پاترم...چون به شخصیتش شدیدا

احساس نزدیکی مکنم...شاید چون اونم مثل من

تنهاست...و خصوصیات مشترک دیگه ای که الان

نمیتونم بگم...همه اینا باعث شدن من هری وجود

خودو داشته باشم...اره شماهم میتونین یه هری

نازو معصوم تو دل خودتون داشته باشین...کار زیاد

سختی نیست

خوب شد هری...ممنون که تبدیلم نمیکنی به اون

چیزی که ازش بدم میاد


دوستای من سرتونو درد اوردم...پس فعلا خداحافظ