روز میلاد تن من

 The image “http://www.artgally.com/lorrainel/images/bird%20on%20pole%20silhouette.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

فانتاستیکا(سبکبالانه)

بازم دارم پرواز میکم...تو آسمونا..تو بیکران...تنهام....مناظر از زیر پام میگذرنو محو میشن....الان بالای یه دریاچه بزرگم....وااااااااای پر از فلامینگوهای صورتی رنگه...چقدر قشنگه...بی نظیره...بعضیاشون اوج گرفتن و نزدیک سطح دریاچه پرواز میکنن...ولی..من از اونا تو اوجترم...ازشون زرنگترم...هی فلامینگوهای خوشگل...بهم حسودیتون میشه؟!!!....از سطح دریاچه میگذرمو میرسم به کوه ها...کوههای سر سبز...پر از درخت...و دسته های پرنده ها که روی درختا پرواز میکنن....بازم ازتون زرنگترم...بازم ازتون سبک بالترم...میبینین؟...یه دشته...یه دشت پر از حیوانات جورواجور...دارن میدون...واااای چقدر زیادن...گوزن...آهو...گورخر!...فیل...شیر...چه گردوخاکی به پا کردین شیطونا!!...چقدر احساس سبکی میکنم...چه حس بی نهایتی....روی یه شهرم...پر از ماشین..پر از خونه..پر از آدم...پر از همه چی...ولی...هیچ صدایی نمیشنوم...توی گوشم...یه نوای موسیقایی زمزمه میکنه...یه نوای آروم و آرامش بخش...رسیدم رویه ساختمون سفید...میام پایین...پایین...از سقف رد میشم....از اتاقها...یه بیمارستانه...پر از دکتر...توی اتاق...می ایستم...یه تخت...یه زن...مادرم..مادرم...کنارش...واااای این نی نی کوچولو کیه...میرم نزدیکتر...هوووم!!...اینکه خودمم...چه ریزه میزه!!چه تپل مپل!!...امروز چندمه...وااای...یادم رفته بود...امروز روز منه...مادرم...چه خوشحاله...داره با نهایت عشق به من نگاه میکنه...صورتمو با انگشتاش آروم ناز میکنه...و لپمو میبوسه...تولدت مبارک...رضا جونم.

رئال پلازا(سلام) The image “http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/pals/abovethewall/paintings/painting%20(11).jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

سلام...امروز چندمه؟!...سیم...هنوز یه روز مونده...یعنی فردا صبح ساعت ده...میشه یه عبارتی....۲۰  فوریه ۱۹۸۱...تو یه همچین روزی...من متولد شدم...همین دیگه...یعنی الان من شده ۲۵ سالم...خودم که باورم نمیشه...یعنی دوسندارم هی سنمو بهم گوشزد کنن...دوسندارم هی بهم بگن بابا تو دیگه مردی شدی واسه خودت!!...من...اینجوریم...شاید سنم بره بالا...ولی هیچوقت حتی سعی هم نمیکم به خودم بقبولونم که مرد شدم...من هنوز...همون رضا کوچولوی شیطونو بازیگوشو آتیش پاره و نازم....من تو دلم هنوز سنم به ۱۵ سالم نرسیده!!!...من دوسدارم..تو دلم زندگی کنم...تو قلبم...که هنوز یه روح کوچولو توش زندگی میکنه...هرکی دوس داره تو دل من زندگی کنه...اگه حوصله یه جای تنگو کوچیکو داره بیادش تو!!....ولی اینو بگما...تو دل من تاریک نیستش...کوچیک هست  ولی تاریک نه!! اینو مطمئنم...تو دل من...پر از یه نور خوشگله...یه نور به رنگه.... نارنجی...بابا  مامان..داداشای گلم..دوستای نازم...همتونو دوسدارم...

 The image “http://www.offoffoff.com/film/2004/images/hero1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.  The image “http://www.impawards.com/1996/posters/marvins_room.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.  The image “http://www.takapoo.net/archive/issue_03/Takapoo_04/images/04/INSOMNIA.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

سینما تک(دیازپام!!)

۱. قهرمان...ژانگ اییمو...جت لی!!...یه فیلم چینی...رزمی...فانتزی...پر از رنگ...پر از سکانسای پر زرق و برق و با شکوه...اما!!...اینهمه واسه چی؟!!..واسه یه داستانه مسخره که حال آدمو به هم میزنه!!...آدم خیلی باید صبرش زیاد باشه که بتونه یه سکانس مبارزه رو در شکلها و رنگهای مختلف ببینه!!!!...بازم میگم...فیلم از نظر بصری بی همتاست...ولی ایکاش در خدمت محتوای بهتری بود...کاش...

۲. تشریفات ساده...جوزپه تورناتوره...ژرار دپاردیو...یه فیلم روانشناسانه مخ تعطیل کن!!..البته فیلمو از اولش ندیدم...ولی بیشترشو دیدم...ژرار دپاردیو نقش یه نویسنده مشهور رو بازی میکنه که متم به قتل شده...ولی هیچ چیزی یادش نمیاد...بیشتر سکانس های فیلم توی اداره پلیس عجیب غریب که توی یه جنگل پرته اتفاق میوفته...یه اداره پلیس بایه سر بازرس عجیب...دست آخرم معلوم میشه...قتلی در کار نبوده بلکه خود این نویسنده قصد داشته خودش رو بکشه...واینها هم سعی دارن دوباره به زندگی برش گردونن و روح زندگی کردن رو در اون زنده کنن...نمیدونم..من تا همین حد فهمیدم...شایدم اینجوری نبوده!!!!

۳.اتاق ماروین....فیلم قشنگی بود...دیدن لئوناردو دیکاپریوی نو جوون توی این فیلم خیلی جالب بود...گرچه هیچوقت از بازیش خوشم نیومده!!...مریل استریپ هم عالی بود...شاید بهتره بگم بی نظیر...رابرت دنیرو هم خوب بود...فیلم بعضی دیالوگهاش محشر بود...جایی که خواهری که ازدواج نکرده و تمام عمرش رو به مراقبت از پدر و عمش سپری کرده در جواب خواهرش میگه...من زندگیمو به هدر ندادم...منم عاشق بودم...عاشق پدرم...و عمه روت...عشق به اونا با ارزشترین چیزیه که دارم...پس از زندگیم رازیم انکه ازدواج نکردم مهم نیست....(یه همچی چیزی گفت!!!!)

۴.بی خوابی...کریستوفر نولان ساختتش....و ال پاچینو هم توش بازی کرده....یه فیلم فوق العاده...که البته یه بازسازی از یه فیلم نروژی به همین نامه که البته اوون فیلم رو هم دیدم...این فیلمو من سه چهار بار با vcdودوبار هم از تلوزیون دیدم...و هر بار...بعد دیدن فیلم سر درد شدیدی گرفتم...باور کنین...ال پاچینو نقش یه آدمه بی خواب رو انقدر خوب بازی کرده که آدم با دیدن چشمای خمار و دهان بازش رخوت میگیره!!...داستان فیلم رو هم که میدونید...یعنی نگم بهتره...چون میترسم وسط این پستای طولانی و خسته کننده ای که مینویسم خوابتون ببره!!!!

گیمزون(فراسوی نیکی و بدی) The image “http://everlanditalia.altervista.org/games/Beyond%20Good%20&%20Evil/beyond%20good%20&%20evil.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

Beyond Good & Evil...این بازی رو من دوسال قبل خریدم...ولی نتونستم تمومش کنم....بس که خنگم!!...تو یه جای بازی گیر کرده بودم و چون نتونستم رد کنمش...گیر داده بودم که بازی ایراد داره!!...تا اینکه چند روز قبل اون تیکه از بازیرو رد کردم...خیلی ساده...با یه کلیک راست موس...هیمن...اسم خودمم گذاشتم گیمر خیر سرم.....ولی از این حرفا که بگذریم...بازی بازیه تکیه...یه چیزی که  دیگه نمیتونم اسم بازی روش بذارم...برام شده مثل یه رمان..یه چیزی مثل کتابای هری پاتر...خب..هر بازی رو که بخوام بنویسم در بارش سعی میکنم مختصر بنویسم که باعث طولانی شدن پستم نشه...ولی از بابت اینیکی شرمنده...مختونو باهاش قراره که تعطیل کنم!!...داستان: سیاره هیلیس...انسانها...به همراه حیواناتی که فقط سرشون به شکل حیوونا هست و باقی بدنشون انسانیه زندگی میکنن...یه محیط کاملا فانتزی ...یه افسانه پریان...شخصیت اصلی اسمش جیده...یه دختر خبرنگار که با عموش پیج..یه یه گراز تپل مپل بامزه هستش و چنتا بچه بی سرپرست توی فانوس دریایی که توی جزیره ریزه مزه قرار داره زندگی میکنن...ولی توی این سیاره همیشه صلح حکم فرما نیست...موجودات فضایی هر از چند گاهی به هیلیس حمله میکنن و مردم هیلیس رو میدزدن و باخودشون میبرن...این وسط یه گروه نظامی به هیلیس حکم فرمایی میکنه...آلفا سکشنها...که ادعا میکنن دارن با این موجودات فضایی میجنگن...غافل از اینکه....بقیه ماجرا مربوط میشه به آشناییه جید با یه گروه آزادی بخش زیرزمینی که دست آخر معلوم میشه رئیسش همون عمو پیجه...و پی بردن به این موضوع که این موجودات فضایی همون آلفا سکشن ها هستن که برای حکم فرمایی بر مردم هیلیس اینطور وانمود کردن..و وظیفه جید...نجات هیلیس و آگاه کردن ملت هیلیس با گرفتن عکسهایی افشاگرانه هست...مسائل فنی:...گرافیک کارتونی ...فانتزی و کاملا قالب به محیط بازی...موسیقی ...صداگذاری و گیم پلی هم عالیه...دست آخر اینکه...یه شاهکار...و نه فقط یک بازی!!

نوستالژیکا(زخمهایم)

کارتون فوتبالیستها...اون سری اولش که کاکرو نقش اصلیه نه سوباسا...وای چقدر از این سری دوم که قدیمی ترم بود بدت میاد...ولی خب سری اول یه چیز ذیگست....عاشق گنزوویی..همون دروازه بانه...واسه همینم توی تیم کوچیکی که دراین دروازه بان شدی....تیم خوبی دارین...علی...که کاپیتانه و همه کاره...محمد...علی رضا...داداشت...اکبر...میثم...مجتبی...سینا...فرشید...پویا...اردشیر....تغریبا همه تیمای مجتمع های دیگرو بردین ودارین خودتونو اماده مسابقات رسمی که قراره برگذار بشه میکنین...یه روز تعطیل بعد دیدن کارتون فوتبالیستا...بعد از به هیجان اومدن...یه بازیه دیگه دارین...با بچه های تیم میرین طرف زمینشون...یه زمین آسفالت واسه خودشون...تیر دروازه ها استاندارد نیستن ...خیلی بلندن..اینو به علی میگی...اونم میگه...خودشونم خیلی بلندن!!!...آره...اوه اوه یه تیم دانشجویی ..همه هیکل دار!!...ترس برتون میداره...علی رضا علی رو شماتت میکنه که می خوای آبرومونو ببری؟!!!...ایناکه غولن میبازیم حتمی!!...بعد کلی جرو بحث تصمیم میگیرین بازی کنین...میری تو دروازه...وای این تیرا چقدر بلندن!!...مهاجم حریف که نزدیکتره بهت پوزخند میزنه و به بقل دستیش یه چیزی میگه و میزنن زیر خنده....بازی شروع میشه!!...علی یه پاس به محمد...محمد یکیشونو دریبل میکنه...ولی دومی توپو میگیره و از همونجا میشوته...هر چقدر بدنتو کش میدی فقط میتونی با نوک انگشتات توپو لمس کنی....بی فایده!!......گل!!...تماشاگرای تیم حریف که عین خودشون گنده منده هستن داد میزنن...ییییییییییییییییییییک!!...اشکت درومده...بابا این تیر دروازه بلنده!!...علی؟!!!...محلت نمیذاره...بازی کنین عوض گلایه کردن....بازی میکنین...ولی یه گند دیگه...یه گل بد میخوری!! آبرو ریزی!!...یارو شوت میکنه طرفت..میتونی راحت جمعش کنی ولی میخوای با پا بگیریش...توپ میخوره به نوک پات و از رو سرت رد میشه و میره تو گل!!...دوووووووووووووووووووووووو!!....نیمه اول تمومه...نیمه دوم....یه نیمه رویایی...علی رضا یه گل میزنه...برگردون....وقتی میخوره زمین...میترسی...بد میخوره زمین...حس میکنی کمرش شکست...ولی پا میشه و خوشحالی میکنه!!...با خودت میگی...علی رضای سگجون!!...سگ جون!!...علی رضا...علی رضا.....گل دوم...محمد میزنه رو پاس علی....دل تودلتون نیست...اواخر بازی...یه حمله بد...یه سانتر از بقل...یه ضربه سر...یه شیرجه جانانه...دفع توپ با آرنج!!...افتادن روی زمین...تکل بد...زخم روی ساق پات...یه لگد بیرحمانه...واسه توپی که می گیریش روی زمین...یه لگد محکم به دستت...انگشت شستت در میره...دعوا...بازیه نیمه تموم...توی راه خونه...دست تو گردن علی و محمد...با پای زخمی...تا کنار یه جوب آب...میشینین روی جدولا...علی دستتو با پارچه کشی که به ساقش میبنده باند پیچی میکنه...درد داره بدجور!!...محمدم پاچه شلوارتو میکشه بالا...واای...انگار گلوله خورده...جای استوک نامرد رو پاته...و چه خونیم میاد...علی میگه...مرتیکه آخه رو زمین آسفالت چه کفش استوکداریه آخه!...ساق پات پر از خونه....علی یه دسمالو میکنه توی آب و دور زخمو خوب تمیز میکنه...خونای روی پاتو...تو این فاصله که حواست به زخمته و تمیز کردنش به وسیله علی...محمد یه چیزی میگه...آنالیز کردن اون چیزی که گفت یه چند ثانیه طول میکشه!!...وااااااای!!...لعنت به تو محمد...با اون زبونت...گفت...رضا!!بابا عجب سفیدیا!! ایندفعه خواستی بری استخر خبرم کن!!!!اوه اوه...همه ساکتن...یه نیگا زیر چشمی به محمد میندازی...رنگش مثل گچ!!...داره به علی نگاه میکنه...آب دهنشو قورت میده...یه نیگا به علی...خشک شده و زل زده تو چشای محمد...از اون نگاها داره که آرزو میکنی هیچوقت کاری نکنی اونجوری نگات کنه!!...یه لحظه میترسی...یه دعوای درستو حسابی در شرف وقوعه...اصلا دوسنداری یه همچی اتفاقی بیفته...محمد به حرف میاد و با صدای شرمنده ای میگه...شوخی کردم!!...باور کن...بعدم پا میشه و میره...پشت سرشم نگاه نمیکنه!!...بر میگردیو به علی میگی...شوخی کرد خب!!...اینجوری میکنی میره پشت سرمون حرف درست میکنه ها!!...میگه غلط میکنه با .....قیافش میره توهم...میگه....رضا من خیلی خشنم؟!!...خیلی اخلاقم تنده؟...نه؟...میگی...کی الان داشت دستمو میبست؟...کی زخممو تمیز کرد؟...کی دوسم داره؟؟!!..علی قیافش آرومتر میشه...میخنده...اولش آروم...ولی بعدش خندش تبدیل میشه به قهقهه!!...تو همون وضع میگه...رضا!!!!میای بریم استخرررررررررر!!!!....میزنی زیر خنده....انقدر میخندین که همون یزره جونیم که واستون مونده بود میپره میره!!!...هیچوقت اون غروبو یادت نمیره...همون غروبو که دست تو گردن علی  یه لنگه پا تا خود خونه بردت...اون غروب نارنجی قشنگو....هیچوقت یادت نمیره...هیچوقت.

پاترزون+رفقا(سیریوس بلک+....) The image “http://news.bbc.co.uk/media/images/39418000/jpg/_39418900_sirius.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

سیریوس بلک...پدر خونده هری...یه آدم مهربون...که یه مدت طولانی بیگناه تو زندان آزکابان زندانی بود....دوست پدر هری...همون که با پدر هری اسنیپو اذیت میکردن...شیطونا....اون موقع که توی عمارت بلکها محبوس بود و با استفاده از بخاری دیواری با هری ارتباط داشت خیلی دلم واسش میسوخت!!...راستش باورم نمیشه که مرده...که دیگه نیست...آخه وقتی اون مرده خوره زدش و پرتش کرد پشت پرده...معلوم نبود که مرده باشه...فقط پشت پرده غیب شد!!!...من میدونم که اون زندست...میادش..یه روزی میادش...هریم اینو میدونه...مگه نه هری؟؟؟...

مدرسه موشها...کپل...گوشدراز...خوشخواب...آشپز باشی...آقا معلم...دم دراز...و از همه اینا مهمتر...نارنجی....مدرسه موشها...یه دنیا خاطره...مشترک با دوستام.