فانتاستیکا(قرمز)
خوابش نمیبرد...زیر سیگاری کنار تختش دیگه پر از ته سیگار شده بود....حس میکرد نفسش بالا نمیاد...نیم خیز شد و رو تخت نشست....پرده اتاقشو کشیده بود... همیشه از این بالا شهر خیلی قشنگ به نظر میومد...ولی امشب خیلی بد حال بود...حتی چراغای شهرم با چشمکاشون آرومش نمیکردن...بلند شد...لباساشو تنش کرد...سیگارشو از رو میز برداشتو از آپارتمانش زد بیرون...............حتی این موقع شبم باید تو ترافیک اسیر بود!...چراغ قرمز بود و از همه بدتر ماشینهایی که تو هم پیچیده بودن...یه سیگار روشن کردو به صندلی ماشینش تکیه داد!...زل زد به چراغ قرمز!.............باشه مش رسول مراقبم...تو تخت بگیر بخواب....پیر مرد سریدار که کنار در وایساده بود با نگرانی نگاهی بهش انداختو گفت...بابا مگه تو چند ساعت میتونی کار کنی آخه؟!!یکم به فکر خودت باش..نه زنی نه بچه ای....همه چیزت شده کار کار کار!!...برگشتو با خوشرویی گفت چشم مش رسول امشب خوابم نمیبرد گفتم بیام اینجا یکم کار کنم لااقل.......مش رسول با صدایی که لرزش محسوسی داشت گفت....تو به جای پسر نداشتم..دوسدارم دامادیتو ببینم!...یعنی میتونم بابا؟!....برگشت و زل زد تو چشای مش رسول...لبخندی زد و هیچی نگفت...بعدم پیشونیشو بوسیدو در بست!.................چراغای دفترو روشن کرد...حدود ده تا کامپیوتر و کلی خرت وپرت دورورشون!....رفت و نشست پشت میز خودش...پی سی رو روشن کرد!.............................یکم برام را برو!...آره گلم...همینجوری خوبه....چه خوشگل راه میری!!....حالا وایسا!...وایسا...بر گرد نگاه کن طرفم!....چشماتو باید درست کنم!..باید بشه به خوشگلی همون موقعهات!...چشمای قهو ای ناز....حالا بچرخ...آره خودشه!....عادت نداشتی پشتتو بهم کنی شیطون!!...چیه؟..از لباسات خوشت نمیاد؟!!می خوای درشون بیارم؟!!!...شوخی کردم شوخی کردم بابا!!......هر جور خودت میخوای!!...هرجور.................صورتش خیس خیس بود!....زل زده بود به صفحه مانیتور....به یه چیزی که تو صفحه وول میخورد!....تو محیط برنامه مکس!!.....یه پسر....که داشت راه میرفت....فقط راه میرفت!!..و اون عاشقانه نگاهش میکرد!......یه پسر...با شلوار جین!..تیشرت سفید...کفشای کتونی !...موهای قهوه ای پر پشت.....و صورت بینهایت معصوم........یه آبجکت متحرک که فقط راه میرفت!........با صدای بغض کرده گفت....باید برم!...بچه ها بیان رئیسشونو با این وضع ببینن چی میگن هان؟!!....میرم دیگه!...اشکامو پاک کنم؟!!....باشه..هرچی که بگی.......می خواست پاشه بره!!....ولی مکسی کرد!!...برگشتو باز نگاش کرد...کاش بهت مرخصی نداده بودم!!...ازم میرنجیدی؟....کاش میرنجیدی ولی الان پیشم بودی.....چرا اصرار کردی؟....چرا؟................................... خیابونا خلوت بودن....چراغ قرمز بود!...و اون تنها تو خیابون خلوت پشت چراغ ایستاده بود!!...زل زد به قرمزی چراغ......با خودش فکر کرد...زمان وایستاده؟!!......ایستاده بود...تو خیابون خلوت...پشت چراغ قرمز.............
رئال پلازا(پل موریه)
سلام..مدت زیادی ننوشتم...خودمم نمیدونم چم شده؟!!...راستش چیزی نمیومد به ذهنم که بنویسم....استعداد چرند گوییم کور شده بود!!!!!....بعد از یک ماه...سلام.
یادش به خیر...سال قبل همین موقعها خیلیا بودن...ممی...باربد...شببین...پارسا...پسری....بازم بگم؟...اما الان هیچکدوم نیستن...دنبال دلیلو برهان نیستم...این یه حس که خودنمایی میکنه تو آدم...به هر دلیل که رفتن و نخواستن بنویسن....تنها چیزی که هست یه دلتنگی بزرگ که تو دل آدم لونه میکنه!....چیزی که بهش میگن حسرت از دست دادنا....راستش شوری نیست...یا هست ولی خیلی کمه!!خیلی....کاش میشد از نو شروع کرد...کاش.....
چند سال پیشا...یه عزیز...یه نوار کاست داد بهم.....پدر خوانده..اثر پل موریه...گوش دادن به اون هدیه با ارزش مساوی بود با کشف کردن موزیسینی که آثارش پر بود از یه حس قشنگ که آدمو با خودش میبرد تو قشنگترین رویاها....چند روز پیش تونستم کنسرت موسیقی پل موریه رو گیر بیارم و به آرزوم که دیدن کنسرتی از موریه بود برسم ولی....دقیقا چند روز بعد خبردار شدم که فوت کرده....خیلی ناراحت کننده بود واسم.....حالا دیگه وقتی به آهنگاش گوش میدم علاوه بر یاد اون عزیز...یاد خود موریه هم تو دلم زنده میشه....روحش شاد...شاد شاد.....
سینما تک(صندوق مرد هواشناس)
1.نیکیتا (لوک بسون).....فیلمی که باعث شهرت بسون شد...درباره دختر بزهکاری که توسط سازمان امنیتی فرانسه استخدام میشه که آدم بکشه...قصه عشق و تکاملش و در انتها آزادیش...یادمه خیلی وقت پیشا تو یه برنامه تلوزیونی یه تیکه هاییشو دیدم و خیلی خوشم اومد!...از همون تصاویری که تو ذهنت میمونن و میشن جزو اولین تجربه های جدی سینماییت....وحالا که فیلمو دیدم و اینبار کامل بازم ازش خوشم اومد.
2.راننده تاکسی(مارتین اسکورسیزی).....فکر نکنم در بارش نشنیده باشین!...یه فیلم فوق العاده با بازی بی نقص رابرت دنیرو که تو این فیلم خیلی جوونه....حالا می فهمم چرا خیلیا عاشق شخصیت تراویس بایکل شدن.....دیدن جودی فاستر نو جوون هم خیلی برام جالب بود....توصیم اینه که اگه ندیدینش...حتما ببینین....
3.دزدان دریایی کارائیب: صندوق مرد مرده! (گور وربینسکی)....دومین فیلم پر فروش تاریخ سینما! بابازی جانی دپ و اورلاندو بلوم...یه فیلم که برای سرگرمی ساخته شده و ادعای دیگه ای هم نداره...یه فیلم شوخ و شنگ که فقط باید ببینین تا چند ساعت خوش باشین و از دنیای عبوس دورورتون دور بمونین....اگه میخواین سرگرم بشین این فیلم بامزرو ببینین...مخصوصابانمکی که فیلم داره خیلی حال میکنین...جانی دپ!!
4.روزی روزگاری در آمریکا (سرجیو لئونه)....بعضی ها این آخرین فیلم استاد رو شاهکارش میدونن...و راستش به نظرم گزاف نگفتن...یه فیلم طولانی با بازی رابرت دنیرو...داستان زندگی چندتا نو جوون تو خیابونای نیویورک و بزرگ شدن و ......باقیشو برین ببینین....این آخرین فیلم استادرو.....
5.هواشناس(گور وربینسکی)....یه فیلم بی نظیر(البته هامون بازا میدونن که نظیر داره خوبشم داره!!)...در باره مردی که در آستانه میانسالی با بحران روحی و خانوادگی دست و پنجه نرم میکنه....بازی نیکلاس کیج زیباست....البته متاسفانه من نسخه تلوزیونرو دیدم که قطعا خیلی توش دست بردن چه با قیچی و چه با دوبله! که من یه نمونشو دیدم...اگه فیلمو دیده باشین یه جایی هست که پسر شخصیت اصلی با مشاور ترک اعتیادش دعواش میشه...تو دوبله گفته میشه مشاور ترک اعتیاد به پسره پیشنهاد توضیع مواد تو مدرسه رو داده و پسر عصبانی شده!!!!! ولی قضیه این نییست...مشاور به پسره پیشنهاد سکس داده!!!.....و اونم ناراحت شده و اونو زده!!یعنی شیشه های ماشینشو خرد کرده!!...انقدر فیلمو دوسدارم که اگه نسخه اصلیش گیرم بیاد به آرشیوم اضافش میکنم....ضمنا بازی مایکل کین هم حرف نداره..........
RED ROZA"s HOME!
یدونم که میفهمی اشتباه نمیکردم...میدونم که میفهمی دوست داشتم...و دارم...میدونم میفهمی که من جور دیگه ای نمیتونم باشم...میدونم میفهمی که باید ناز کنم!!!!...پس انقدر بی تابی نکن...میدونم دوسم داری....پس بیتابی نکن...آروووم..آرووووم...بعضی وقتا باید آروم بود تا گذشت زمانو حس نکرد...فشار بی حد دوریو......پس آروم باش..به خاطر همه چیزایی که برام میخوای..به خاطر اسمی که روم گذاشتی!!و من خیلی دوسش دارم........راستی...حرفتو گوش کردم....از رنگ خونمون خوشت میاد؟.................
میبخشیم؟........
نوستالژیکا(پاتیناژ!)
همیشه زمستونا میز تحریرتو میاری کنار پنجره اتاقت!...تا هر وقت از درس خوندن خسته شدی لازم نباشه واسه رفع بی حوصلگی پاشی بری جایی!!...همینکه از این بالا این منظره خوشگل و آرامش بخشو ببینی برات کلی انرژیه!...یکم از درس خوندن خسته شدی...پرده رو یکم میزنی کنار...همه جا سفیده...و این شبو پر از نور کرده!! همه چیز به طرز قشنگی شفاف و روشنه....وقتی به چراغای خیابون همیشه خلوت کنار خونه نگاه میکنی میتونی بارش برف رو ببینی که هنوز ادامه داره و به آرومی هرچه تمامتر..............محو سفیدی و آرامش بیرونی که مادرت میاد تو اتاق و ازت می خواد که بری از دکه پارک کنار خونه یه چیزی براش بخری...ساعت نزدیکای 9!!....لباساتو تنت میکنی و میزنی بیرون.....دونه های برف آروم میان پائین...وقتی زیر بارش برف راه میری مثل اینه که یکی یه جشن قشنگ خوشگل برات را انداخته...برای تو و فقط تو!!...سرخوشیه اون لحظات انگار تمومی نداره...میرسی به پارک و از دکه خریداتو میکنی...موقع برگشتن حوض بزرگ یخ زده پارک حسابی وسوست میکنه که یکم قبل خونه رفتن روش سر بخوری!!...میری تو و شروع میکنی به لیز خوردن رو یخای خوض....ولی یه جا اون وسطا وقتی دستت به هیچ جا بند نیست یک دفعه یخ حوض میشکنه..پای راستت تا پائین زانو میره تو آب یخ!!!..با هزار زورو زحمت پاتو میکشی بیرون و خودتو میرسونی لبه حوض...اولش چیزی حالیت نیست ولی یکم که میگذره و پات شروع به یخ زدن میکنه حس میکنی یکی داره پاتو اره میکنه!!دردش به حدی کشندست که گریت میگیره...فکرشم نمیکردی اون لحظات رویایی قشنگ انقدر دردناک بشن....اول تصمیم میگیری بری تو دکه و پاتو گرم کنی ولی وقتی بر میگردی میبینی صاحب مغازه داره درو قفل میکنه که بره!...بدجور تو هچل افتادی...خودتو یه لنگه پا میرسونی بیرون پارک ولی نا نداری...پات دیگه درد نمیکنه ولی بی حس و لخت شده!...کشون کشون و با هر زحمتی هست خودتو میرسونی نزدیک مجتمع...چراغ اتاق علی روشنه...هم پات تو بد وضعیه وهم از وقتی از مدرسه اومدین ندیدیش پس بهترین تصمیمو میگیری!...شروع میکنی و صداش میکنی...با صدای بلند...میاد تو تراس...میگه سلام... این وقت شب تو این سرما پائین چیکار میکنی میگی فعلا بیا کمکم کن دیگه نمیتونم راه برم!!..........پاچه شلوارت مثل یه چوب خشک شده!!....رو یه صندلی جلوی بخاری اتاقش میشینی!..علی داره با تلفن به مامانت میگه رضا پاش رفته تو آب یخ نتونست تا بالا بیاد الان خونه ماست تا یخ پاش واز شه میاد بالا!..بعدم انگار مامانت یه چیزی میگه که علی میزنه زیر خنده!!....بعدم میاد پیشت و میشینه کنارت روی زمین و میگه ..آخه وزنیم نداری یخه بشکنه که!!میگی چیه خیال کردی خودم عمدا خودمو انداختم تو آب برات لوس شم؟!میخنده و میگه تو که همیشه خودتو لوس میکنی!!....میگی باید جورابمو در بیارم....میگه خوب در بیارش!!میگی درد داره آخه!!..میزنه زیر خنده قهقه ای سر میده که نگو وریسه میره رو زمین ...یکم بهت بر میخوره با قیافه میگی خوبه حالا!!...تو همون وضع میگه مامانت راست میگفت پس!!...میگی مگه چی گفت..هان همون که خندیدی؟!!...میگه آره گفت زیاد لوسش نکن! لیلی به لالاش بذاری شبو خونتون تلپه!!...میگی خوبه حالا نه اینکه تو ام بدت میاد!!...حالا جورابمو در بیار دستام زور ندارن!!!....چشم قربان....بعدم با هزارتا ادا و اطوار که جورابت بو میده جورابو در میاره...صدات میره هوا...آی آی..یواش دیونه!!....میخنده و میگه اینو جای دیگه هم بهم گفتی!!... بدجور خوشت میاد از این حرفش ولی بروز نمیدیو میگی...لوس نشو حالا یخ پام که واز شه میرم خونه بخوابم بدجور خستم!.....جورابو که در میاره...پاتو با دوتا دستاش میگیره و نزدیک بخاری میکنه!!میگه حس میکنم یه مرغ یخ زده دستمه!! بعد نگاهت میکنه!!از همون نگاهای مهربون همیشگی که ته دلتو قلک میده شور عجیی تو دلت میندازه!!!!پاتو آروم میماله...میدونه دوسداری کف پاتو ماساژ بدن!! آروم این کارو میکنه....درای به قولش بر انگیخته میشی!!!!!!...میگی میخوای شب بمونم پیشت؟...آروم میگه از خدامه!!.....میگی مامانت اینا کی قراره برن خونه خالت اینا؟!!....میخنده و میگه هفته بعد..نرنم خودم یه کاری میکنم برن!!...میگی فردا امتحان دارم..مامانم نمیذاره بمونم!!..میگه میدونم..پات گرم شد؟..میگی مگه میشه سرد بمونه؟!!...............دونه های ریز برف...وقتی میان پائین.. برای من....گرما میارن با خودشون...برای من حس اون روزای محشرو میارن پائین...برای من گرمای دستای اونو میارن....تا ابد.......
پاترزون+رفقا(بعضیا صدادارشو دوسدارن!)
پریروزا هری رفته بود کلبه هگرید اینا!...میگفت از وقتی رفتم تو کلبه بوی تخم مرغ قاطی با بوی فاضلاب خفم کرد!!..بیچاره هگرید شکمش خراب شده بود!!..انگار فرد و جرج بهش تخم مرغ گندیده جادو شده داده بودن...اونم از همه جا بیخبر خورده بودشون!!!..بعدم به این حال و روز افتاده بود بیچاره!!..سگش فنگ تو حیاط پشتی خوابیده بود!!!هری میگفت با هزار زورو زحمت پیچوندمش زدم بیرون..تا خود خوابگاهم حس میکردم کلمو کردن تو چاه فاضلاب!!....از شما چه پنهون نزدیکای خوابگاهشون فرد و دیده بوده که داشته با تابلوی بانوی خندان صحبت میکرده و وقتی هریو دیده زود جیم شده!!..بانوی خندانم چیزی بروز نداده...ولی معلوم بوده که داشته فضولی میکرده و راپورت میداده!!...وقتی رفته تو اتاقشون دیده ران عین جن زده ها نشسته رو تختش!!..اول فکر کرده بوده منتظر هریه که باهم برن تو رختخواب!! ولی ران با اون قیافه هچل هفت رنگ پریدش به یه چیز کادو پیچی شده رو تخت هری اشاره کرده!!..وااای هری میگفت اولش که کادورو باز کردم داشتم بال در میاوردم...چون یه دیلدویه خوشگل توش بوده...از این دیلدو جادوییها که صدا داره!!!!!!...ولی وقتی رانم دیلدویه خودشو نشونش داده بود یکم شکش برده بود تا اینکه ران گفته بود اینارو فرد و جرج براشون فرستادن...بعد از تو کادوی خودش یه یادداشت بیرون اورده و خونده بوده....سلام دادش ران...این هدیه ما دوتا واسه تو و دوست پسرت هری!!!البته گمون نکنم به دردتون بخوره...ولی اگه یکیش اضافی بود بدینش به این آدرس...پائینشم درج کنین برسد به دست ماگل آهنی!!!!!!!!!!....بعدم با همون لحن مسخرش گفته بود...وای هری اگه بابام بفهمه باهم تو یه تخت میخوابیم از خانواده تردم میکنه...این دوتا لومون میدن!!...هریم گفته بود نگران نباشه چون اگه قرار بود بگن گفته بودن!!..بعدم یکم با دیلدوها ور رفته بودن و به این نتیجه رسیده بودن یکی از دیلدوهارو بفرستن واسه ماگل آهنی چون اونجور که فرد و جرج میگفتن شدیدا احتیاج داشته!!واسه همینم اون دیلدو صداداره رو داده بودن بهش!!...بعدم شبو تخت تو بغل هم خوابیده بودن!!....راستش من یکم شک ورم داشت...میدونین چرا؟...آخه ماگلا دیلدویه جادویی به چه دردشون میخوره..مگه اینکه!!!!!.....هیچی ولش کن...من برم تا بعدا بای دوستااااام!!.........................................................هی هری...میگم اگه ماگل آهنی رو پیداش نکردی اونو بدش من!!...چیزه آخه صدادارشو لازممه!!......اینکه داره ضبط میکنه که!!...آبروم رفت...خاموشش کن!!.........