سینما پارادیزو

سلام...یه بار دیگه سلام...مثل اینکه حرفام به دل ادمای
 
زیادی ننشسته. در هر صورت خوشحالم که فعلا چنتا

دوست خوب پیدا کردم.

امروز می خوام در مورد یه فیلم براتون بنویسم...نه...نترسین

نمی خوام نقد کنم فیلمو......حداقل با کلمه های قلمبه

سلمبه!!!

نمی دونم سینما پارادیزو رو دیدین یا نه...اگه دیدین که

خوشبحالتون میشه و اگه ندیدین بازم خوشبحالتونه چون

میتونید فیلمو برا اولین بار ببینید وازش لذت مضاعف ببرید.


سینما پارادیزو...خیلی در موردش شنیده بودم...که فیلم

قشنگیه...که حرف دله...حرف دل خیلیا...خیلیا که عاشق

میشن...خیلیا که دلشونو به باد میدن...اره...خیلی شنیده
 
بودم...ولی شنیدن کی بود مانند دیدن...فیلمو اونروز از

تلوزیون دیدم...با اینکه احساس میکردم خیلی توش دس برده
 
این تلوزیون پرروی ما...ولی بازم یه چیز دیگه بود

سینما پارادیزو...در باره عشقه...در باره عاشق شدنه...

داستان پسری که دوبار عاشق میشه...به دوتا چیز

متفاوت...و باید یکی رو این وسط انتخاب بکنه!!!

به پسره میگن توتو...وای چه اسم بامزه ای داره نه؟؟

توتو از وقتی یه پسر کوچولو هست...عاشق یه جادو

میشه...جادوی سینما...هر روز پولیرو که باید برای خریدای

خونه خرج کنه دودره میکنه و باهاش میره سینما

...سینمایی که اپارات چیش یه اقای میانسل مهربونیه به
 
اسم الفردو .

اره...توتو با الفردو دوست میشه و بعد از اینکه الفردو تو

سانحه اتیشسوزی سینما کور میشه...با اینکه توتو هنوز یه
 
بچه اس اپاراتچی سینما میشه...و طی سالهای خاطره
 
انگیزی تا وقتی که به یه پسر ۱۷-۱۸ ساله تبدیل میشه... تو
 
اینکار میمونه...تا موقعی که اون دخترو میبینه(شما بخونید

اون پسره)...توتو و دختره عاشق هم میشن ولی از بد

حادثه دختره بچه یه بانکدار ثروتمنده...تا اخر داستانو خوندین
 
دیگه...پدره مخالف ازدواج این دوتاس...وحشتناکتر از

این میشه؟؟؟

ماجرا تا اونجا پیش میره که خانواده دختره تصمیم می گیرن از
 
اون شهر برن...توتو و دختر ه هم روز اخر توی سینما پارادیزو

قرار میزارن که همو ببینن...ولی دختره نمیاد سر قرار و توتو
 
هم واسه همین میره خونه دختره که کسی جوابشو نمیده

توتو میمونه و حوضش....الفردو هم از توتو میخوادواسه
 
فراموش کردن دختره واسه همیشه از اون شهر بره.

توتو میره و بعد از ۳۰ سال برا مراسم خاکسپاری الفردوی
 
مهربونبر میگرده.

وتواین فاصله دختری رو که عاشقش بود میبینه که الان به یه
 
زن میانسال تبدیل شده و ازدواجم کرده .

وبعد مشخص میشه که تو اون روز دختره اومده بوده به

سینما سر قرار ولی با تاخیر...تواون فاصله ای که توتو

رفته بوده خونه دختره...الفردو از دختره خواسته بود که
 
توتورو فراموش کنه..که این رابطه به توتو ضربه میزنه...

دختره رفته بود و الفردو هم به توتو در این باره چیزی نگفته
 
بود.

اولین سوالی که به ذهن ادم میاد اینه که ...چرا...الفردو چرا

اینکارو کرده بود؟؟؟؟؟ به نظر شما چرا؟؟


من فکر میکنم الفردو به هر دلیلی اون کارو کرده بود...به هر

دلیلی...کارش درست بوده...اینکه توتورو توراهی قرار داد که

عشق به سینمارو به عشق به دختره ترجیح بده...حالا هر

چقدرم روشی که انتخاب کرده بود سخت و وحشتناک

باشه...

ادم وقتی عاشق کسی میشه...زندگیشو میتونه فدای اون

شخص بکنه که بهش برسه...اما خیلی وقتا ...زمانی که

بهش میرسی میبینی اونی که فکر میکردی نبوده...اینکه

رابطه ای که بهش فکر میکردی خیلی مقدستر از اینیه که الان

بین تو و اون هست...اینکه اون نظر دیگه ای بهت داشته.

ولی عشق به سینما اونطوری نیست...اگه عاشقش

بشی...دیگه ولت نمیکنه...یه عشق ۲۴ عیار ناب!!!!!!!

کاری که الفردو کرد درست بود...اینو وقتی میشه فهمید که

سکانس پایانی رو دیده باشی...جایی که توتو داره فیلم

تدوین شده ایرو که الفردو بهش داده توی سینما نیگاه

میکنه...چهره توتو مثل عاشقای واقییه ...اونایی که به وصال

معشوق رسیدن


اسم این نوشترو نقد نمیذارم...حتی قصه فیلمم درستو

حسابیو با حال تعریف نکردم...چه برسه به انکه نقدش

بکنم...فقط خواستم حسی رو که بعد دیدن فیلم بهم دس داد

بگم...نمیدونم انقدر درستو واضح نوشتم که درکش کنین یا

نه...



ای کاش ما هم یه الفردوی مهربون داشتیم(فکرای بد بد

نکنین)...یه الفردوی مهربون که وقتی یه همچین شرایطی

برامون پیش اومد ...کمکمون کنه...دستمونو بگیره واز توی

مردابی که توش فرو میریم نجاتمون بده...ای کاش  هرکی یه

الفردو داشت...اونوقت که دیگه غمی نبود...نه؟....شده

عاشق یکی بشین که بعدا بفهمین اصلا دوستون نداشته؟

وفقط به تنها چیزی که فکر می کرده........واسه من که

پیش اومده...ولی اگه الفردو پیشم بود..اینجوری نمیشد...


میدون ماله منه...میدونو خالی کنین..میدون مال منه...

کسایی که فیلمو دیدن این دیالوگو یادشونه حتما...اون اقا

دیوونه ...اون...خودخود سینماست...دیوونه و ازاد...واسه

همینم هست که وقتی پارادیزورو خراب میکنن میزاره و

میره...

میدون دیگه مال من نیست...اینجا خیلی شلوغ

شده...بایدبرم.


اگه پارادیزویی نباشه...الفردویی هم نیست...وحشتناکه...

توی دنیای به این گندگی بدون الفردو...چیکار باید کرد؟؟؟

بدون پارادیزو....بدون الفردو...با این همه دورویی...خدا

خودش کمکمون کنه...اره...برای هم دعا کنیم..باشه؟؟؟



جو کلی سنگین شده...هری هم نیست که...رفته تعطیلات

...خوب دیگه...تا بعد..منتظر نظراتتون هستم.