پروانه

 The image “http://usera.imagecave.com/shayan1/11.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

فانتاستیکا(پروانه)

(قبل از هر چیزی..از طرفدارای پروپاقرص فیلم های پدر خوانده...کوپولا..ال پاچینو...مارلون براندو..و ماریو پوزو...بابت برداشت آزاد پیش پا افتادم و استفاده از شخصیت های اون فیلم غذر خواهی میکنم!!!!)

روز-داخلی-آپارتمان مایکل کورلئونه!

تصویر سیاه...صدای چند جفت پا که از پله ها بالا می ایند!....تصویر روشن میشود....مایکل کورلئونه روی یک صندلی نشسته است!...(فیلمو یادتون بیارین که چجوری رو صندلی مینشست!)....آرام و خونسرد...صدای پاها هر لحظه نزدیکتر میشوند...خیلی آرام به مایکل نزدیک می شویم...آرام!!....صدای پاها محو میشوند و جای خود را به صدایی دیگر میدهند....صدای مایکل روی صورت بی حرکت او...

!I want to marry...father-

صدای قدم های آرام روی کف چوبی اتاق...

don curlione-Michael...Michael!...ooo Michael!!...you growe up fast..too fast..ooo Michael!

...father!...don!..i want to marry..with-

?!!don-I was familiar with her

!!!No father!..you dont familiar with....him

صدای قدم زدن روی کف چوبی قطع میشود!....روی تصویر صورت مایکل که اینک به طور کامل در کادر قرار داردباند صدا عوض میشود!!!!صدای قدمهای چند مرد!روی پله ها..نزدیک...نزدیکتر...ودر نزدیکترین موقعیت..صدا قطع میشود!...صدای زنگ در!

door is open!....come in-

صدای باز شدن در...جرجر لولای در.....در سیاهی مردمک چشمان مایکل...تصویر محوی از سه مرد را میبینیم!!

!!man-don have gift for you

!!my...honor

یکی از مردها جلوتر می آید..تصویر کوچک او را در چشمان مایکل میبینیم که نزدیک میشود!...بسته ای را به مایکل میدهد!!سه مرد..در را میبندند و میروند!...صدای باز کردن بسته!..صدای تلق تلق قطعه های فلزی!...اسلحه ای در دستان مایکل است..آن را بالا می آورد...جلوی صورتش!..یک اسلحه کوچک!... بلند میشود...صندلی خالی او!.و قسمتی از پنجره پشت سرش که بعد از بلند شدن او میبینیم!...صدای بسته شدن درب آپارتمان و صدای پاهای مایکل که از پله ها پائین میرود!..صدایی که آرام کم و کمتر میشود!..آرام به طرف پنجره پشت صندلی حرکت میکنیم!...به جای صدای پای مایکل..اینک صدای پیاده رو..خیابان اطراف..ماشینها و شهر!...صدای ترمز یک ماشین...صدای دویدن..صدای مسلسل..صدای گلوله..شکستن شیشه!!جیغ...افتادن چیزی با صدای تلپ روی زمین...صدای بسته شدن درب ماشین!..چند مرتبه...صدای موتور ماشین...کشیده شدن تایر روی آسفالت.....دیگر به پنجره رسیده ایم...آن پائین...دست فروشی در حالی که کنار بساط دربوداغانش روی زمین افتاده..خود را کشنان کشان به طرف پیاده رو میکشد!..کمی آنطرفتر...جسد مایکل..روی زمین افتاده است....روی پیاده رو...هاله ای از خون در اطرافش در حال گسترش است!.....صداها محو میشوند!......صدای دیگر!..روی تصویر خیابان و جسد مایکل...

?!Don-he`s..beautiful

!!!he`s...my butterfly

صدای خنده دون کورلئونه!!!خنده ای ادامه دار...دوربین کمی کج میشود!به طرف قاب پنجره...جایی بین قاب و پرده توری..پروانه ای کوچک...مچاله و بی جان..خشک شده است..کات!!!!!!!

رئال پلازا(ستاره) 

آدم وقتی بعد از دو سال موهاشو کوتاه میکنه!دوتا احساس جدا از هم داره!منکه اینجوری شدم!..اولیش اینه که حسرت اون موهای بلندو میخوری!که چطور بریدیو ریختیشون دور!موهایی که دوسال باهاشون زندگی کرده بودی!!..دومیشم اینه که آدم احساس سبکی میکنه!البته سبکی کله!به هر حال حالا یکم حالم بهتر شد!چون واقعا رسیدن به اینهمه مو کار خیلی سختی بود برام!الان یه سشوار ده دقیقه ای برا موهام کافیه!میبینین!!این یه اتفاق بزرگ تو زندگی الان منه!!!!خیلی بزرگ!

دیشب خوابشو دیدم!..بعد از سالها...هم خواب اونو دیدم!هم یه خواب خوب بعد از سه سال!..خواب علی رو دیدم!..تو یه اتوبوس بودیم!سرپا!همه صندلیا پر بودن!...خیلی جالب بود!اون لحظه برام خنده دار نبود وقتی دیدم داره بافتنی میبافه!!بر خلاف وقتی از خواب پاشدم!..داشت یه پلیور میدوخت!..بهش گفتم مگه توهم بلدی بافتنی ببافی؟!گفت چی فکر کردی؟!!.بعدم گوشیش زنگ خورد!تو ماشین آنتن نمیداد!هی اینورو اونورش میکرد بلکه آنتن بده..ولی نمیداد..تا اینکه گوشیو گذاشت کف دست من!وهمون موقع آنتن داد!!!و مجبور شد همونجوری...با گوشیش که تو دستم بود حرف بزنه!..بعد یه صندلی خالی شد!!اصرار کرد که من بشینم!بلافاصله که نشستم دوتا صندلی درست پشت سر راننده خالی شد!..با هم رفتیم نشستیم اونجا!بعد نمیدونم من بودم یا اونکه شکلات از تو جیبمون درآوردیمو دادیم به هم!..از این شکلات کشیای معمولی...وقتی داشتم می خوردمش...تو دهنم پف کرد!!جوری که نمیتونستم حرف بزنم!اونم!داشتیم به این وضعمون میخندیدم!..که یه دفعه با انگشتش به بیرون اشاره کرد!به آسمون!شب بود...یه ستاره رو نشونم داد...خیلی پر نور بود..خیلی...حرکت میکرد و خاموش و روشن میشد..وقتی روشن میشدخیلی قشنگ میشد...حرکت میکردو چشمک میزد!بعدم از خواب پا شدم!...سقف سفید اتاقم..پوسترای رو دیوار..خرس عروسکی رو تختم!اومدن جلو چشام...بعد از سالها...از دیدنشون بدم اومد!!چون نمی خواستم از خواب پاشم!نمی خواستم...کاش پیشش میموندم..تو خواب..تا ابد!!!!!!

سینما تک(آبی سفید قرمز) The image “http://www.cinefoyer.de/filmbilder/losthighway.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

1.کریشف کیشلوفسکی.......شد فیلمساز محبوبم!!...کریشف کیشلوفسکی فقید...

2.آبی.....کیشلوفسکی...زبیگنیف پرایزنر...ژولیت بینوش....اولین از سه گانه سه رنگ اصلی...فیلم نیست!...یه شاهکار سینمایی...چیزی نیست که بشه یه این راحتی توصیفش کنم!!حداقل برا من سخته!...موسیقی پرایزنر به اوج میبردتون..تصاویر کیشلوفسکی...بازی بینوش..همگی بی نظیر هستن!...سکانس پایانی..چیزی نیست که نشه روش ا سم شاهکار نذاشت!..تصاویری پیوسته..با موسیقی بی نظیر پرایزنر...واقعا باید ببینید تا بفهمین چی میگم!!باید ببینین!

3.سفید...ندیدمش!.یعنی نتونستم پیداش کنم!!بی صبرانه مشتاق دیدنشم!..بی صبرانه!

4.قرمز.....قرمزو بیشتر دوسدارم...نمیدونم چرا!..ولی بیشتر دوسش دارم...صحنه پایانیش...برام مثل باز شدن یه پنجره میموند!!که یه دفعه باد خنکی رو تو اتاق گرمی بدمه!!برای چند ثانیه!!...اشکای پیرمرد تو آخرین سکانس...زیباترین اشکایی بودن که تو تمام فیلمهایی که دیدم...دیده بودم!!.....این سه گانه شاهکارو از دست ندین!..اصلا!!

5.بزرگ راه گمشده(دیوید لینچ)...یه فیلم دیگه از لینچ دیدم!داستان استرایت..که واقعا داستان سرراست و قشنگی داشت!..ولی این فیلم لینچ...تمام اون چیزیه که بهش میگن داستان پیچ در پیچ گیج کننده!!..منکه زیاد ازش سر در نیاوردم.... سکانس آخرو دوس دارم!..جایی که شخصیت اصلی که تو اون موقعیت هیستریکه مخ تعطیل کن گیر افتاده...داره از دست پلیسا فرار میکنه!..دکوپاژ و تدوین صحنه ها جوریه که آدم با تمام وجود حس میکنه این آدم..تو این بزرگ راه گمشده...تا ابد تحت تعقیب پلیسه!!..تا ابد ابد ابد!!...این جزو معدود فیلماییه که با اینکه زیاد ازش سر درنیاوردم...دوسش دارم!!...خیلی زیاد.....

گیمزون(gta sanandreas)

این قسمت از این به بعد فقط عکسه!!اسکرین شات از محیط بازی!!

نوستالژیکا( بنگ بنگ!)

مطمئنی از هدیه ای که براش خریدی خوشش میاد!..البته دوتا هدیه..یکی واسه اینکه تو جشن بهش بدی و اونیکی واسه لحظه های تنهایتون!...همه جمعن..همه دوستاش..همکلاسیاش...بچه های مجتمع...خونشون شلوغه..با اینکه آپارتمان بزرگیه ولی احساس میکنی خیلی جا کمه و تنگ!!...بازار بگو بخند داغه..هرکی یه طرف..با دهنایه پر از خوراکی!!..خودش داره به باباش کار کردن با دوربینو یاد میده!!...تو هم نشستی پیش محمد و علیرضا و کامیار!!..بعضی وقتا تو بحثاشون شرکت میکنی ولی بیشتر حواست جمعه علیه!..دوسداری بری پیشش..ولی الان وقتش نیست...میبینی که میره تو اشپز خونه!!..فرصت خوبیه..پا میشی میری پیشش...سلام...سلام جوجو!!..خندت میگیره!..جوجو جدیده؟!!..میگه آخه وسط بچه ها که نشسته بودی یه ریزه دیده میشدی!!...بعد میگه می خوام کیکو ببرم تو سالن!اگه مجلس قاطی بودو باباهه مذهبی گریش گل نمیکرد الان عین پادشاها نشسته بودم اونجا..خواهرم اینو میاورد!!..می خندی و میگی...برو بشین!!..برو من میارمش!!..اروم لبخند میزنه ...سرشو میاره جلو...و به همون آرومی لبتو یه بوس کوچولو میکنه!!..بعدم میره تو سالن!...کیکو از یخچال میاری بیرون...روش از این شمعای عدیدیه!!..یدونه 2..با یدونه 0...بیست!!...با احتیاط میبریش تو سالن...و اروم میذاریش رو میز..روبروش...کریس دیبرگ داره میخونه!!(الان یادت نیست کدوم آهنگش)...قبلا همه یه تیکه انداختن واسه این انتخابش!!...هر کی میومد تو یه تیکه ای می نداخت!!محمدرضا گفت چرا اندی نذاشتین!!!هوووووووووم!!اندی!!....کریس داره می خونه!!..شمعای روشو روشن میکنی.....موقع فوت کردنو..دست زدنو...تبریکه!!..............وقتی لباشو قنچه میکنه تا شمعارو فوت کنه..........وقتی شمعا خاموش میشن!...وقتی دود سفید شمعا پیچ میخوره و میره هوا!!!...وقتی هدیتو وا میکنه!!...وقتی خودنویسیرو که براش خریدی...همونجا میذاره تو جیبش!!..و اروم تو گوشت میگه...گذاشتمش رو قلبم!!...وقتی عطش داری همونجا ببوسیش...بین همه اون آدما..پیش پدرش...وقتی خیره میشین تو چشمای هم..وقتی از چشاش دل میکنیو میری پیش بچه ها...وقتی پدرش عکس میگیره...وقتی ازت می خواد بری پیشش وایسیو یه عکس دونفری با هم بگیرین...وقتی نا خود آگاه سرتو میذاری رو شونش...وقتی باباش سرشو میاره از پشت شاتر دوربین بالا و میگه..رضا صاف وایسا..سرتو بردار از رو شونش!!..وقتی دلت یه جوری میشه!!.وقتی دوس داری اون وسط گریه کنی!!!!...وقتی مراسم تموم میشه!!..وقتی همه میرن!!..وقتی باباش میره تا خانوادشونو از خونه دوستاشون بیاره!!..وقتی با هم تو یه خونه خالیه به هم ریخته پر از بوی عطرای جو واجور که قاطی هم شدن تنهایین...وقتی کریس داره میخونه!!و شما دارین با هم میرقصین!...آروم...چشم تو چشم....وقتی هدیه اصلیرو بهش میدی...اون دستمال سفیدو...که روش سوزن دوزی شده!!...همونکه دادی خالت برات دوخت!! و ازش قول گرفتی به کسی نگه!!....همونکه روش که نه...تو حاشیش نوشته...دوست دارم..شاید تا ابد...!!!!!!!!!.....وقتی...وقتی وسط اون سالن بهم ریخته...یکی میشین!!..یکی میشین.......یکی.......

پاترزون+رفقا(لرد ولدمورت...تام ریدل) The image “http://stephenwhitehead.com/pics/My_Voldemort.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.  The image “http://www.tk421.net/character/voldemort.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ابعاد وحشتناک قضیه وقتی بیشتر میشه که بفهمیم لرد ولدمورت قبلا یکی بوده مثل هری!..البته پسری با ذات شیطانی!..اسمش..تام ریدل..حاصل ازدواج یه ساحره به اسم مروپ...از باز مانده های اسلاترینها...با یه ماگل خوش قیافه..به اسم تام ریدل!!...آره..اون یه دورگه شیطون بوده با چهره ای بینهایت زیبا!!..و حالا...یه موجود وحشتناک...کشنده...نفرین شدست!!..یه انسان که به هیبت یک شیطان در اومده!!..لرد ولدمورت!!...شخصا ازش بینهایت متنفرم!..شما هم ممکنه ازش بی نهایت بدتون بیاد...ولی تنفر من ازش بیشتره!!به خاطر کارای کثیفی که کرده!!و بیشتر به خاطر کشتن سدریک دیگوری...منکه نمیبخشمش..هیچ وقت!..مثل تو هری!!..مگه نه؟..انتقام بعضی وقتا چیز خیلی خوبیه!!.....ولدمورتو همراه تام ریدل با هم بفرست وسط جهنم!!به خاطر پدر و مادرت..و به خاطر سدریک دیگوری..........

نظرات 5 + ارسال نظر
ارش یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 06:04 ب.ظ

سلام
من یه نظر گذاشته بودم اینجا که الان نیست
دوباره میذارم خب
من ابن وبلاگو تازه کشف کردم و باید بگم که بخش های مربوط به تو وعلی منو میخکوب کرد.
همه رو پشت هم خوندم
ولی از نقد فیلم قهرمان خیلی ناراحت شدم
باید ببخشی که میگم ولی این فیلم از درک خیلیا خارجه
بنابراین هیچ وقت راجع به چیزی که نمیدونی نظر نده
اینو به عنونان یه دوست گفتم
بابت وبلاگم دست مریزاد

سلام ارش جون..خوبی؟..مرسی از اینهمه لطفت نسبت به من و وبلاگم عزیزم...خب من اونیکی کامنتم خوندم...میدونی چیه؟..من بارها گفتم..من نقد نمیکنم فیلمارو..اصلا در اون حد نیستم..این یه نظر شخصیه..یه نظر که خب ممکنه خیلیا با اون موافق نباشن...من از فیلم بدم نیومد...گفتم از نظر بصری بی نظیر هستش...ولی خب..بهم حق بده یه فیلمو به اندازه کل ستاره ها دوسداشته باشم و دیکریو نه!!!این فقط یه نظر شخصیه..همین..یا شایدم به گفته تو از درکم خارجه...به هر حال..بازم مرسی.

مانی زانیار پنج‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 12:07 ق.ظ http://mani4lgbt.blogspot.com

سلام وبلاگ قشنگی داری من بعد از مدتی فیلترینگ دوباره برگشتم خوشحال میشم به من هم سری بزنی

کوتاه جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 02:11 ب.ظ http://koooootah.blogspot.com

سلام رصا جان .بعد از گذاشتن عکس اسنیپ عزیز این دفعه دوم هست که خوشحالم از عکسی که گذاشتی ... رضا جان فکر میکنم مشکل اساسی ترس و خودسانسوریمون نسبت به شیطان هست...با معرفی کامل کسی مثل لرد سیاه البته به شکل روانشناسی میشه وارد بحث گی هم شد...تا شیطان رو نشناسیم خدارو نمیفهمیم

آدم آهنی یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 08:44 ق.ظ http://adamahani.blogspot.com

دلت آب، دیشب دوباره سه تاشو گرفتم که ببینم

ttabrizgay.blogfa.com جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 04:39 ب.ظ http://tabrizgay.blogfa.com

tabrizgay.blogfa.com قبل از فیلتر شدن ببینید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد