تاب خوردن با چشمان بسته!

 

 The image “http://www.bnr-art.com/terbush/images/return_to_eden.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

فانتاستیکا(بهشت)

هایکو می خواند!...روی تپه ای با تک درختی مینیاتوری...در هم پیچیده و رنگا رنگ...باد ملایمی میوزید...خطوط باد را میشد دید....ابرهای آسمان هم مینیاتوری و زیبا بودند ودر کنار هم میلغزیدند...چمنزار هم....آسمان در افق نارنجی بود!!...زیبا بود....روی تخته سنگی نشسته بود...و هایکو می خواند!...در انتظار آن که خواهی آمد...با باد...مثل برگهای شناور در آب...مثل ابرهای رقصان....انتظار من...تمام شو!...پسر همچنان هایکو میخواند.......میدانست امروز او خواهد آمد و تا ابد به او خواهد پیوست................در دوردست دیدش....در افق..روی چمنزار ...شناور...به سویش میامد...میدیدش...از تپه سرازیر شد...اورا در مقابل داشت..میدیدش...مردی جوان...با پوشینه تمام تنه سفید رنگ...به مقابلش که رسید ایستاد...لبخندش تمام نمیشد...پسر دستش را به سویش دراز کرد...جوان با لطافتی خاص دستش را گرفت...لبخند هیچکدام تمام نمیشد....پسر به حرف امد...اینجا برای ابد است...بهشت هردویمان...مرد جوان صورت پسر را با انگشتانش لمس کرد...و ارام گفت..آری..تا ابد.....آسمان در افق نارنجی بود...ابرهای سفید در آسمان شیطان شده بودند...چمنزار میرقصید...مثل آندو...که در پهنه چمنزار در آغوش هم میرقصیدند....بهشتشان هم.....آسمان در افق نارنجی بود...زیبا بود...

رئال پلازا(فراموشکاری پیشرفته حاد!!!) The image “http://i.esmas.com/image/0/000/003/788/worldcup_N.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خب جام جهانی هم که شروع شد!!...یه انتظار چهار ساله دیگه هم تموم شد...برای اولین روز هم بد نبود...باید ممنون فیلیپ لام باشیم که یه گل فوق العاده زد و باعث شد افتتاحیه امسال تو ذهنا بمونه!...فعلا هم تا بازیه اول تیم ملی یه روزی زمان هستش...وااااای دل تو دلم نیست...کاش بتونیم به ارزومون برسیم...راستی این بازیکن مو بلند المان اسمش چی بود؟!!...وای چه خوشتیپ بودا!!!راستی...کلاهاتونو برای ساحل عاج وردارین...اگه کلاه ندارینم!!همینکه دوسشون داشته باشین کلللی کافیه!!..میبینین..نارنجی پوشن اونام!!!

اون روز داشتم جزوه های دانشگاهمو نگاه میکردم..اتاقمو مرتب که میکردم پیداشون کردم...منم وقتی یه چیزی مربوط به گذشته گیرم بیاد عین آدمای معتاد میشم..میرم میشینم یه گوشه ای و شروع میکنم به به یاد آوردن خاطره ها!!با نگاه کردن به اون عکس یا خوندن اون چیز عتیقه!!!!!...آره میگفتم....جزوه های سال اولر و که نگاه میکردم...با اینکه اون سال برام یکی از بدترین سالهای عمرم بود..بازم ته دلم قل قلکش میومد و یه حال خوبی بهم میداد...تو یکی از جزوه ها که حتی تو حاشیه صفحه ها هم پر بود از نوشته...وقتی میخوندمشون هیچی حالیم نمیشد...پر بود از نقاشیایه ریزه میزه و شعرو لحظات ثبت شده!!(آخه من اگه اتفاق خاصی تو کلاس میوفتاد یه مختصری همونجا با نوشتن تاریخ توضیحش میدادم..بس که بیکار بودم!!)..ولی وقتی میخوندمشون اصلا هیچ تصور ذهنی از اون لحظات برام ایجاد نمیشد..هیچی یادم نمیومد!!..تا اینکه یه گوشه ای این نوشترو دیدم(فربد زل زده بود به من..استادم دیدشو بهش متلک انداخت...چیزی تو قیافه آقای...هست که تو قیافه من نیست؟؟...بعدم همه زدن زیر خنده...فربد قرمز!...من دلم سوخت!!)..اینو که خوندم..انگار یه سد بزرگ شکسته باشه...سیلی از خاطرات و !!...مخم داشت سوت میکشید...اه ه ه...فربد...اصلا فراموشم شده بود...اصلا انگار یه همچین ادمی وجود نداشته برام!..یادم اومد...سال اول فقط بودش...بعد به خاطر درگیری با یکی از استادا اخراجش کردن!!..خیلی جسور بود و جاه طلب...از همینش بدم میومد...چند بار علنی ازم چیزی خواست که جواب یکیشون یه لگد تو ساق پاش بود!!وای خدا...عجب ادمی بود...بلکل از ذهنم پریده بود....اینارو چرا میگم؟...برام جالبه که یه نفر به طور کامل از ذهنم پاک بشه...خاطراتش و همه چیش....الان حس آدمایی رو که حافظشونو از دست میدن درک میکنم....تجربه جالبی بود!!

سینما تک(SE7EN) The image “http://www.cinemasavvy.com/s/images/seven.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.  

1.یه توضیح..اینایی که اینجا مینویسم در مورد فیلما..نقد نیستن...اصلا در اون حد نیستن...یه جور توصیف از احساسیه که از دیدن فیلم بهم دست داده!همین!!

2.شهر ارواح..یه انیمه ژاپنی..خیلی قشنگ بود مثل سایر انیمه هایی که دیدم...داستان دختری که با خانوادش سر از یه شهر عجیب در میارن...با کلی موجودات عجیب غریب...خیلی قشنگه حتما ببینیدش.

3.جیب بر...روبر برسون...خیلی فیلم قشنگی بود..در مورد یه جیب بر...همین...راستش شاید بگین این که نشد داستان...ولی برسون برای خودش روشی داره که منحصر به فرده...لذت تماشاشو از دست ندین.

دیگه نمی خوام از فیلمایی که دیدم بگم....شاید چون حس خوبی دیگه ندارم...میخوام از چیزای قشنگی تو فیلما دیدم بگم...سکانسا...بازیا..و اونم به طور پراکنده...این اولیش!

هفت...بیشتر از هفت بار دیدمش!!...ولی هر بار همون حس بار اول...همه چیزشو دوسدارم...اما عاشق اون سکانسم که براد دنبال قاتله میکنه!...فیلمبرداری...تدوین...بازیا...دکوپاژ...همه به بهترین نحوی اجرا شدن...شاید بگم بی نظیر...نمای رو به پائین ار براد در حالی که داره از یه نردبون میره پائین و قطرات بارون از بالا میریزن رو سرش...نمای زومی که از فرار قاتل تو خیابونه...یا رفتن براد روی سقف ماشینای در حال حرکت...یا جایی که دوربین از پائین و روبرو دویدن مورگان فریمنو گرفته...عاشق اون بارونیشم که موقع دویدن به اطراف باز میشه!!...و آخرش...جایی که قاتل برادو گیر میندازه...کنار یه کامیون...تویه کوچه...زیر بارون...یه نمای محشر هست!...جایی که قاتل رو میبینیم..تو نمایی روبه بالا...چهره قاتل محوه...اما اسلحش که به طرف دوربین(سر براد)گرفته وضوح داره...قطرات بارون روی لنز دوربین میریزن...ولی انگار دارن رو سر ما فرود میان...تا به حال تو هیچ فیلمی بارونو انقدر خوب حس نکردم...پس دست دیوید فینچر و فیلمبردارش داریوش خنجی درد نکنه.

گیمزون(سفر مجازی-قسمت اول)

خب...حس میکنم نوشتن در باره بازی هایی که دوسدارم یا بازیایه جدید زیاد قشنگ نیست...شاید اصلا اینجارو نمیخونین!!حق دارین به خدا!..میخوام یه کار جدید بکنم...یه سفر نامه مجازی...از اونجایی که ناف بنده با خاطرات گره خورده اونم شدید!!میخوام خاطرات مجازیمم تو اینجا تعریف کنم...البته با عکس!..عکس ها هم اسکرین شات هایی هستن که از بازی ها میگیرم!...اول از همه نوبت یه بازیه فوق العادست!...gat:sanandreas...اول یه توضیح کوچولو در باره بازی..بازی مال سال قبله که همون موقع ترتبیشو دادم!!تابستون قبل...بازی یه بازیه که تم اصلیش دزدین ماشینه!!...چیزی که هست اینه که توی بازی آزادی عمل فوق العاده بالایی دارین...بازی تویه ایالت اتفاق میفته..یه ایالت مجازی به اسم سن اندراس که همون ایالت کالیفرنیاست!! با سه تا شهر بزرگ و چنتا شهر ریزه میزه و کلی کوه و دشت!!...جالب اینجاست که بر خلاف بازی های دیگه این محیط بزرگ به طور کامل در دسترس هستش یعنی برا رفتن از یه جا به جای دیگه با لوودهای طولانی طرف نیستیم...فکرشو بکنبن..یه دنیای مجازی بزرگ که میتونین توش گشت و گذار بکنین و کلی خوش بگذرونین!!..البته بازی یه خط داستانی داره ولی شما میتونین بدون اینکه خط داستانی بازی رو دنبال کنین واسه خودتون تو محیط بزرگ بازی بگردین و حال کنین...راستی شخصیت اصلی یه دوربین عکاسی داره که عکسای زیرو با اونا گرفتم!........البته چون رزولوشن عکسا خیلی بالاست من لنجا کوچیکشون کردن..اگه چیزی معلوم نبود سیوشون کنینو  توی ویندوز ببینینشون..مرسیییییییی

این عکسه ورودی شهر سن فیرو(سن فرانسیسکو)

این عکسو خیلی دوسدارم!..اینجا خونه ساحلیمه!!..چه رنگ نارنجیه نازی..نه؟!!

یه عقاب!...یادمه توی صحرا داشتم رانندگی میکردم که دیدمش..بعدم شکارش کردم!البته عکشو!

این تانکو با هزارتا بدبختی از یه پایگاه نظامی تو صحرا دزدیم..میخواستم ببرمش تو شهر زادگاهم بذارمش تو پارکینگم!!وچون فاصله زیاد بود حدود ده روز طول کشید(البته به زمان بازی)این عکسو روز  پنجم گرفتم!...تو ورودی شهر سن فیرو!

خب واسه ایندفعه بسه!..زیاد میشه پستم سنگین میشه!! اذیت میشین!..اگه از این حالت خوشتون میاد بگین تو پستای بعدیم ادامه بدم..اگه بده بگین دیگه عکس نذارم..مرسی.

نوستالژیکا(تاب با چشمان بسته)

جام جهانی 98..بازیه ایران و آمریکا...بازم زده به سرت..دل تو دلت نیست...بازی شروع میشه..اوه اوه چنتا میکوبن به تیر دروازه..اوضاع بدجووور خرابه...فرار میکنی میری تو اتاقت..درو میبندیو میشینی رو زمین...گوشاتو میگیری...دستات دارن میلرزن...دیووونه!!....یکم که میگذره نمیتونی تحمل کنی بازم میری که بازیو ببینی....یکم نگذشته که استیلی گل میزنه...همه تو خونه جیغ و داد میکنن...همه چی منفجر میشه!!...تلفن زنگ میخوره..داری شلنگ تخته میندازی!! ولی نزدیک تلفنی..ورش میداری!!..یکی از پشت گوشی داد میزنه..گلللللللللللللللللللللللللللللللللل!!..تو هم داد میزنی مثل اون...جوری که مامانت نگرانت میشه!!میگه گلوت پاره شد چته!!...هیچکس تو خونه رو پاش بند نیست...دادشت میپرسه...علی کاپیتانه!!..میگی آره...علی بعد داد وحشتناکش گوشی رو گذاشته!!...........تو تراس یه گوشه نشستی و منتظر تموم شدن بازی...گوشاتو گرفتی که صدای گزارشگرو نشنوی!!!!!ولی صدای تلوزیون از تو همه مجتمع ها بلنده!!..انگار یه بلندگویه بزرگ روشنه!!!..داداشت میاد و میگه بازی تموم شده!!...همدیگرو بقل میکنین...گریه میکنی...خیلی کیف داره!!بردیم!!!بردیم.........تلفن زنگ میزنه!...علیه...سلام..سلام..تبریک..یه دنیا...مرسی..مبارکه همه...اره...میای بیرون؟!..آره..اومدم...من پائینم!....گوشی رو میذاری و میری بیرون..دادشتم میاد!...همه تو پارک جمع شدن...سرو صدا بلنده...داداشت دوستاشو میبینه..راشو کج میکنه و میره پیش اونا...تو و علی هم میرین پارک...تو حوض بزرگ پارک که همیشه خدا خالیه...کلی آدم جمع شدن...یه عده اون وسط میزنن و میرقصن..بقیه هم وایسادن و دست میزننو سر صدا میکنن...جمعیت که زیاد میشه..سر صدا و بزن و بکوب هم زیاد میشه..دیگه همه دارن میرقصن..تو علی کنار یه عده روی لبه حوض نشستین و به ادا درا وردن یه عده میخندین.....علی میگه...اه باز این یارو پیداش شد!!..میگی کی؟!!...تو اون شلوغی داد میزنه...اون عقیدتی خوله!!..اه اه باز اومده بساطمونو بریزه بهم!!..میادو با یه بلندگو شروع میکنه داد زدن!!..بسه دیگه..وقاحت داره...عذاداریه مثلا...چیه خجالت نمیکشین تو این ایام میزنینو میرقصین...صدای همه درمیاد...چنتا سرباز با خودش آورده که بیچاره هااز قیافه هاشون معلومه که میخوان عین ما خوشحالی کنن!!..ولی این خوله نمیذاره..جمعیتو پراکنده میکنه!!..بیشتر بچه ها قرار میذارن جمع شن برن شهر...ظرف یه چشم بهم زدن پارک خلوت میشه!!...تو و علی همونجور نشستین رو لبه حوض...یه جورایی ضد حال خوردین اساسی..علی برمیگرده نگات میکنه..بعدم آروم میگه...رضا اگه من بزنم این یارورو بکشم...ملاقاتم میای زندان!!!!!میزنی زیر خنده!!خنده که نه!!قهقهه!!...جوری که تعادلترو از دست میدیو عقبکی میوفتی از لبه حوض پائین...رو چمنا!!...پاهات هنوز رو لبه حوضه...حالا علیه که میخنده...خودشو پرت میکنه رو چمنا کنارت!!...دستشو تکیه سرش میکنه...با اینکه داری اسمونه شب و نگاه میکنی میدونی داره به تو نگاه میکنه!...میگی...ستاره ها امشب چه زیادن..ببین!!..میگه..نمیخوام!!..میگی میشه اینجوری نیگام نکنی؟!...یه جوری میشم!!..میگه..منم میخوام یه جوری بشی خب!!!خندت میگیره...بلند میشی..میگه نامرد!!!میگی...خب چی فکر کردی؟!!..براش زبون درمیاری...بلند میشه و دنبالت میکنه!!...میدوی و میشینی رویه تاب....میرسه که بهت بدون اینکه بهش بگی شروع میکنه هل دادنت!...چشاتو میبندی...هنوز تک وتوک صدای شادیو خوشحالی مردم میاد..ولی این الان برات مهم نیست...امشب یه شب رویایی بوده...یه شب فراموش نشدنی...چشماتو میبندی تا هروقت تاب عقب میاد..بتونی گرمای دستاشو با تمام وجودت حس کنی..گرمای دستای مهربونشو..رو شونه هات.........

پاترزون+رفقا(جیمز پاتر) The image “http://www.poudlard.org/fanarts/albums/Personnages/Potters/normal_Young.James.Potter.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

.....خوبه دیگه!!ازهری بگیم و از باباش نه!!جدا که!!...نمیدونم سلولای این مخ معیوبم تو این مدت دیگه کاملا از کار افتاده بودن که درباره پدر هری چیزی ننوشتم!!...جیمز پاتر...لرد ولدمورت تو اون شب وحشتناک اونو همسرش رو کشت...خیلی وحشتناک بود...اینو از رو زخم روی پیشونی هری میشه کاملا درک کرد!...ولی این جیمز به اندازه هری تو بچگیش سر به زیرو محجوب نبوده(آی یواش دردم اومد!!)..نه حرفمو پس میگیرم...بوده!...ولی خداییش منکه دلم برا اسنیپ میسوخت وقتی جیمز و لوپین اذیتش میکردنو سر به سرش میذاشتن!!...والا به خدا!!....هووووووف!..تموم شد هری...حالا اون چوب و از پشت گردنم وردار...گردنمو سوراخ کردی!!......این چیه؟!!...وااااااااااااااااو...ممنووووووون!!...معجون عشق سازی که سفارش کرده بودم بهت؟!!...جووووووووووووووووووووووووون!!....کی میاد بامن بریم شیطووونی!!!

 

 

 

 

نظرات 21 + ارسال نظر
[ بدون نام ] یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 02:44 ق.ظ

سلام با تشکر از زحماتتون اگر فرصت داشتید یک سری به این ادرس بزنید مطالبش بسیار جالبwww.alcoran.blogsky.com

رضا شب بین یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 11:48 ق.ظ http://www.rezashabbin.blogspot.com/

به نظرم اگر ایران به فینال برسه ... برزیل رو هم شکست میده و قهرمان میشه !

پسر قبیله یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 12:56 ب.ظ http://pesareghabile.blogspot.com

امروز علاوه بر ایران هلند هم بازی داره. خدا خدا میکنم امسال هلند بالاخره یه خودی نشون بده. شاید امسال نارنجی پوشا نشون بدن فوتبال یعنی چی؟ به افتخار ایران و هلند ..

پسر قبیله یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 04:49 ب.ظ http://pesareghabile.blogspot.com

گزارش لحظه به لحظه : هلند ۱ صربستان ۰ زننده گل : آرین روبن

هومن تهرانی سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 01:37 ب.ظ http://hooman222g.persianblog.com

سلام . من که از فوتبال هیچی سر در نمیارم و بازی ها رو اصلاْ نگاه نمیکنم ... حال میده زمانی که بازی شروع میشه برم بیرون آخه خیابونا خلوت میشه و میتونم آدمایی رو ببینم که دارن خودشونو میکشن به بازی برسن...--- .... مرور خاطرات همیشه منو دپرس میکنه . با اینکه خیلی برام جالب و خوب هست ولی نا خود آگاه یاد خیلی چیزا میوفتم.. خیلی چیزا رو که کلاْ فراموش کردم...

کوتاه سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 03:00 ب.ظ http://koooootah.blogspot.com

سلام رضا جان.اماده شناور شدن توی وبلاگ قشنگت شدم.بذار ببینم اینبار احساسات زیبات چه کرده///بهشت...عزیزم احساس میکنم نوع بشر رو در دو کاراکتر نمایش دادی.بهشت آرامی بود و زیبا اما بهشت ایده آل من نبود///ایران باخت اما برای من بودن تو این جشنواره هیجان انگیز مهمه///خوبه که از اول به چیزهای علنی که مخفیانه انجام میشه با این قدرت جواب میدادی...چند درجه بیشتر بهت علاقه مند شدم///هفت عالی ...کوین اسپیسی از معدود بازیکنایی هست که حضورش قبل از دیده شدن تو فیلم اثر گذاره...کاش یه چیزی راجع به طرفدار مینوشتی با بازی دنیرو///از جیمز بدم میاد خودتم میدونی چرا...البته بد اومدنم از اون رو خودم خوب درک میکنم///شناور بودن تو دنیای نارنجی تو زیباست///حتما میدونی دنیای منم نارنجیه...وقتی باهم چت میکنیم دیدی با چه اصراری هردومون از رنگ نارنجی استفاده میکنیم؟بامزه هست

پاشا سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 09:25 ب.ظ http://www.pram.blogfa.com

وبلاگت قشنگی داری. افکار قشنگی هم داری.امیدوارم منم دوست خدت بدونی

مجید چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 12:34 ق.ظ http://bellavita5.blogspot.com

قضیه نارنجی چیه؟

خشایار چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 10:47 ق.ظ http://pesarekhaste.blogspot.com

مثل همیشه عالی بود . از عقابی که شکار کردی خوشم اومد و از نارنجی ای که شکار کردی !

آدم چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 10:18 ب.ظ http://aadaamaak.blogfa.com

نوستالژیکی چر از اشک . کاپیتان گند زد

هومن تهرانی یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 11:58 ق.ظ http://hooman222g.persianblog.com

دوباره سلام . من منتظر آپ دیتتون هستم . راستی یاد عشقی افتادم که در گم شده ترین نقطه از دشت های پر چمن بهشت بوسیدمش و در غرب بهشت ونه شرقش گمش کردم....

پارسا چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 09:28 ق.ظ http://pendaretalkh.blogspot.coM

۱- دیر اومدم می دونم
۲- من از هایکو هیچی نمی‌فهمم اما می‌خونم. می‌گی پسر سفید پوش میاد؟
۳- آسمان پر ستاره دوست داشتنیه

هوموفوتوفیل پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 06:56 ب.ظ http://http://homophotophile.blogspot.com/

بلند بود ....

مهرداد جمعه 2 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 11:52 ب.ظ http://lone-lover-boy.persianblog.com

سلام رضا جان ... حالت چظوره ؟ خیلی وقته نیستس ... با دو خط آپدیت منترتم ... راستی میگم : من از سر و ته این وبلاگ سردر نیاوردم ... نمیدونم چرا ///

آوا یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 06:27 ق.ظ http://delldard1.blogspot.com

نوستالژیکا عالی بود. خاطرات قشنگی به یادم اومد...مرسی

هومن تهرانی یکشنبه 18 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 01:45 ب.ظ http://hooman222g.persianblog.com

امروز روزیست که جوانان ما با فریاد های دلخراش به آغوش مرگ پناه جستند و رفتند....

یاد بود هجدهم تیر

هومن تهرانی یکشنبه 18 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 01:48 ب.ظ http://hooman222g.persianblog.com

امروز روزیست که جوانان ما با فریاد های دلخراش به آغوش مرگ پناه جستند و رفتند....

یاد بود هجدهم تیر

پارسا دوشنبه 19 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 09:36 ق.ظ http://pendaretalkh.blogfa.com

رضا کوشی پس؟؟؟ کی‌ مینویسی؟

هومن تهرانی چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 05:55 ب.ظ http://hooman222g2.persianblog.com

پرشین بلاگ وبلاگمو مسدود کرد . از این به بعد اینجا مینویسم یه دو به آدرس وبلاگم اضافه شد...
www.hooman222g2.persianblog.com

رضا شب بین دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 11:55 ب.ظ http://www.rezashabbin.blogspot.com/

اومدم که پست جدید بخونم هاااااا

کوتاه جمعه 30 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 01:56 ق.ظ http://koooootah.blogspot.com

دیگه وقتشه بنویسی...کاش تلفونت رو داشتم زنگ میزدم بهت خیلی وقت شده که نمی بینمت

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد