فانتاستیکا(یاغی)
اینهمه راه را آمده ام که سوالی بپرسم...پس چرا با من چنین میکنی؟!...فکر میکردم از همیم!!...جوزی ولز!...چرا حتی نگاهم نمیکنی؟!...پاهایم نای رفتن ندارند...نگاه کن!...تمام این راه را پیاده آمده ام که بپرسم...آیا منهم یاغیم!!..مثل تو...آزادم؟....مثل تو...تهی از خود...جوزی!...جوابت آرامم خواهد کرد...شایدهم...جوزی...جوابم را بده...مگر کر شده ای؟................................وقتی برگشتو نگام کرد...روی زمین افتاده بودم...صورتشو ندیدم...نور خورشید نمیذاشت...یراغ اسبو کشیدو برگشت طرف من....بعدش گفت...یاغی!!...چرا فکر میکنی نباید یه یاغی باشی؟...وقتی یاغی ها...آدمای تنها و ساکتین....مثل این دشت....ساکت................جوزی....جوزی ولز عزیزم....جوابت آرامم نکرد...چه تند میرانی...ودر میان دشت ناپدید میشوی...کاش منهم میتوانستم ناپدید شوم...به این سرعت...جوزی ولز یاغی..............کاش منهم...یاغی بودم!!
رئال پلازا(خدا رنگش کرده!)
عید خوبی بود....چیزای زیادی یاد گرفتم...خیلی چیزا!...پس حالا که اینجور شد...دوسدارم...همه روزام عید باشن
.
سییزده بدر امسال برام کلی خاطر های خوشگل داشت....روز قبلش چنتا از دوستام اومدن پیشم...جمع شدیمو با یه اکیپ ده نفره زدیم بیرون...جای قشنگی بود...کنار یه رودخونه و مشرف به کوه...کلی زدیمو رقصیدیمو اندازه یه سال خندیدیم...هیچی دیگه...تا نزدیکای ناهار کارمون همین بود...بعد ناهارم که بساط آبشنگولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بچه هابرا شد...من پاشدم زدم به کوه...تنهایی....آخه حالم از این چیزا به هم میخوره...ودرست همونجا بود که حس کردم...بازم چقدر تنهام...راس میگم...وقتی از کوه میرفتم بالا...دلم برا خودم سوخت...هیچی دیگه...وقتی دوستامم دوروبرمن....بازم احساس تنهایی میکنم...خیلی بده...خیلی...تا بالای کوه با خودم حرف میزدم...بالای کوهم که رسیدم....انقدر خسته بودم که ولو شدم رویه صخره...صخره جوری بودکه میشد همه جارو دید...دوستامو دیدم که مشغولن!!...بعدش شروع کردم به خوندن!...با صدای بلند...نه!خداییش صدام بدک نیست!!!
....قضیه حموم هم که مطرح نیست!!پس میشه فهمید که صدام خوبه...خودم که حال کردم...البته وقتی داشتم میخوندم...اون بالا..تنها...یه حس عجیبی داشتم...خیلی عجیب و در عین حال دلنشین...انگار که به اصلت نزدیکی...همونی هستی که باید باشی...خود خودت....خیلی قشنگ بود....
اونروز که رفتیم بیرون اصلا به خودم نرسیده بودم...موها قروقاطی!!...صورت اصلاح نشده....وای !شبیه دزدای دریایی شده بودم..یه چشمبند کمم بود!!...هیچی دیگه...واسه همینم انتظار نداشتم...جذبه ای وجود داشته باشه!!
...ولی چشتون روز بد نبینه!!...وای موقع برگشتن بود...با اکیپ راه افتاده بودیم که میدیدم..ملت هی نگا میکنن...گفتم احتمالا دارن به قیافه عجیب غربم نگاه میکننو کلیم بعدش میخندن...با این موهام!!!!!..ولی ...یکم بعد یکی از دوستام اومد پهلوم گفت...رضا!رژ لب زدی؟!!!!!!
...جان؟!!!..اینو گفتمو رفتم تو آینه یه ماشین ..نگاه کردم خودمو...باورم نمیشد...لبام قرمز قرمز!!..یه دست کشیدم روش..چون واقعا شک کردم...ولی دیدم..نه انگاری رنگ از خودشه!!...یه رنگ طبیعی...احتمالا ملتهب شده بود...ولی خداییش چه رنگ قشنگی داشت!!...به صورتم میومد...کلی حال کردم
....هیچی دیگه..نتیجه اخلاقیشم اینکه کاش لبای آدم همیشه ملتهب باشه!!!!...اگه کسیم ایراد گرفت بهش میگی...خدا رنگش کرده.....آره!
سینما تک(اون یه بچست)
شاید تعجب کنین...ولی انگیزه زیادی واسه نوشتن این ستون ندارم!!مجله فیلمم که نرسید دستم!!...فیلمهاییم که دیدم تو این مدت انقدر زیادن که حسابش دررفته از دستم!!...حالا احتمالش هست فیلمای زیادیرو فراموشم بشه!
۱.سه گانه ماتریکس....اوه کی میره انیهمه راهو!!...فیلمای جذابین...ولی فقط به درد تماشا کردن با دهن پر میخورن!!..البته من دوسدارم چیپس در این موقع دهنمو پر کنه!...والا به خدا چیه!..این برادرای واچوفسکیم نه گمونم خودشون از مفاهیم فلسفی !!!فیلماشون سر در بیارن!
۲.اسپایدر من۲....خب...بدک نبود...همینکه یه سکانس خیلی قشنگ داشت برا هفت پشتش کافیه!!!!!...که البته اکشن هم نبود!...همونجایی که بعد نگه داشتن اون قطار از حال میره و مسافرا رو دستاشون حملش میکنن و چهرشو میبینن...واقعا فوق العاده بود....آفرین سام ریمی...حرف نداشت...میدونی چرا؟...چون اشکمو دراوردی!....این دیالوگ حرف نداشت!...اون یه بچست!!!
۳.اسپارتی....فیلم قشنگی بود...با فیلم نامه منسجم و قوی...از دیوید ممت....نمیدونم...ولی خیلی خیلی به دلم نشست....البته یه خاطره بد ازش دارم!!..موقعی که داشتم این فیلمو میدیدم...کلی مهمون تو خونه بود...اونا اونور داشتن میگفتنو میخندیدن..منم با تمام حواسم رفته بودم تو فیلم!!...جایی از فیلم هست که یکی از شخصیتای اصلی رو ناگهان با اسنایپر هدشات میکنن...واین سکانس جوری گرفته شده که آدمو شدیدا شوکه میکنه...حالا منم با مخ توی فیلم....یه جیغی زدم!!!...ملت توی خونه ساکت شدن...منم که فهمیدم چه خیطی کاشتم خودمو زدم به اون راه...ولی خب دیگه...جناب ممت باعث شدن سوژه خنده جماعت مهمانها گردیم!!...با تشکر فراوان از دیوید ممت!!
۴.خیلی دور خیلی نزدیک....فیلم خیلی قشنگی بود...یکی از بهترین فیلمهای ایرانی این چند ساله...بازیهای قدرتمند...کارگردانی بی نقص...فیلمبرداری بدیع ...من در خودم این قدرت رو نمیبینم که بیشتر از این دربارش بگم...فیلمو باید ببینید..تا بفهمیدش....
۵.رقص در غبار....راستش این اولین فیلمی بود که از اصغر فرهادی دیدم...و واقعا لذت بردم...یه فیلم جمع و جور خوش ساخت...بازی فرامرز قریبیان عالی بود....منتظر چهارشنبه سوری میمونم...فیلم آخر فرهادی...که میگن شاهکاره و احتمالا پرفروشترین فیلم سال میشه...امیدوارم.
۶.جرمیا جانسون....سیدنی پولاک....یه وسترن غریب...واقعا فیلم عجیبی بود...و واقعا به دل مینشست...فضا...موقعیتها...شخصیت جرمیا...اونم یه یاغی بود نه؟
دیگه واقعا یادم نمیاد چی دیدم!!!..خیلی فیلمارو از قلم انداختم!!...ببخشید دیگه.
گیمزون(۲ اردیبهشت..روز موعود!!!)
بازی های زیادی تو این مدت وارد بازار شده...یکیش پدرخوانده....اه..بهتره چیزی نگم...EAگند زد به هرچی اسطورست!!...کاپولا واقعا حق داشت مخالف ساخت بازی باشه!!..به هر حال...تبلیغات و پول و ...همینه که هست!...Commandos:strike force...شاید شنیده باشین...سه تا بازی قبلش استراتژی بودن و فوق العاده محبوب...حتی منی که استراتژی بازی نمیکنم هم بازی کردمشون...ولی این جدیده سبکش فرق داره...اکشن اول شخص...خیلیا فکر میکردن گند بزنه ولی نزد!!بازیه قشگیه..و خیلی خاطرات رو زنده میکنه!!..واسه همینم بازی کردمش!...Lara crofs Tomb Raider-Legend..اینم یه بازیه جدید با کلی نوستالژی توش!!یادش بخیر..با پلی استیشن...چه کارا که با لارا نمیکردیم!!!!!..بازی جدید بعد از کلی تاخیر اومد...آخه بازی قبلی کلی گند زد و یه شکست گنده بود...واسه همینم رو اینیکی خیلی کار کردن...تا اینکه شماره هفتشم اومد...بازیه کاملیه...کنترل عالی...گرافیک ۲۰....صدا گذاری بی نظیر...هیجان بی حد!!...امتحانش کنین...البته اگه درایواتون ۱۲ گیگابایتی هستن!!...و منتظرم...واسه دوتا بازی....Devil may cry3و Rezident evil4....اولی ۲۸ فروردین..و دومی که میمیرم براش!!!۲ اردیبهشت...واااااااااااای.یه تصمیمی هم گرفتم!..می خوام اگه به سلامتی تونستم اویل چهارو بازی کنم...خودمو بازنشسته کنم!...البته اگه رزیدنت اویل پنجی در کار نباشه!!!!!!!!!
نوستالژیکا(آخرین خلوت )
یارو میادو کمربند میله ای رو محکم میبنده....یکم هیجان داری...علی نمیشینه پیشت...رو صندلی های روبرویی ....روبروت درست....داره به یکی که تازه از رنجر!! پیاده شده و داره بالا میاره نگاه میکنه...بر میگرده و میگه...رضا اگه نمیتونی انصراف بده!!...مادرت تورو سالم میخواد ازم!!..به شوخی میگی...تو خودتو نگه دار!!میفهمه بهت برخورده..چش ازش برمیداری...صدات میکنه...رضا..یه دیقه نگا کن!...الان راه میوفته معلوم نیست سالم باشیم آخر کار!!...خندت میگیره..نگاش میکنی...از راه دور ماچ مکنتت!!بعدم یه چشمک...دستگاه راه میوفته...چنبار سوار این دستگاهه شدی و میدونی چه بلایی سر آدم میاره...جای اعضا داخلی بدنو به قول علی عوض میکنه!!...شروع شد!!!..دور اول...وحشتناکه!!...چشماتو میبندیو ..جیغ میزنی...یه دور میچرخه...حس میکنی داری بالا میاری...صدای علی میاد...رضا..نگام کن....چشماتو باز میکنی....دنیا داره میچرخه...همه جیغ میزنن..علی...داره نگات میکنه...فقط اونه که ثابته...همه دنیا میچرخه...شهر با چراغاش...ولی اون ثابته..روبروت...چشماش پر از هیجانه....و لباش پر از خنده...دنیا میچرخه....علی تو همون وضع..تو اون کله پایی....داد میزنه...دوست دارمممممممممممممم.....جیغ میزنه و میگه...دوست دارمممممممممممممممممم....دیگه ارومی....تو چشماش نگاه میکنی و آرومی....داد میزنه....واسه یه لحظه...میبینی...اشکو تو چشاش...گریت میگیره...نمیدونی دنیا چقدر دور سرت چرخیده...نمیفهمی ...هیچی نمیفهمی جز علی...جز اینکه امشب...شب آخره...اینکه فردا...علی نیست...رفته...شاید برا همیشه...شب آخرو قاطی شدن شادیو غم......................رو نیمکت پارک نشستین...پارک شلوغه...دلت میگیره....سرتو میذاری رو شونش...آروم....دستتو میگیره...یه آقایی که داره رد میشه با تعجب نگاهتون میکنه...سرت که رو شونشه...دینارو یه وری میبینی!...صدای جیغ آدمایی که سوار رنجر شدن میاد...ولی شما...جیغاتونو زدین...اشکاتونم ریختین...حالا موقع تنهاییه...آی آدما...اینوری نیاین...آخرین خلوت قشنگو بهم نزنین.
پاتر زون+رفقا(هرماینی گرینجر)
هرماینی گرینجر!...این هم که معرف حضور هستش...خانومو میگم!!..میشناسیدش حتما...الان داره چپ چپ نگام میکنه!!ویییییییش....چه پر افاده!!...از شوخی گذشته...اون مشتی که زد به دراکو ملفوی...کلی دلمو خنک کرد...ولی از درس خون...نه!! خر خون بودنش کفرم درمیادش!!...شما چی؟!!....ببینین!!..من با این یه قلم نمیتونم زیاد شوخی کنم!..میشناسیدش که...بچه زرنگه...ورداشم کاردرست...حوصله ندارم نصفه شبی!!..موشم کنه!!
سلام. به فروشگاه اینترنتی کتاب و CD آدینه بوک با تحویل رایگان هم سر بزنید.
سال نوت بازززز مباررررررک!!!...وااااااااای چه سینزده به دررررری!!!.....اگه هم ملتهب نشد میشه جویدش!!:-)))) به زور رنگ خدایی بدیم بهش!!:-)))).....دوستت دارم گفتن بین زمین و هوا!!!چه قشنگ!!!!به به!!!
سلام رضا جان.نوشته هات همیشه با یه خاطره خوش از هری پاتر تموم میشه که لذت بخشه.مرسی بابت این احساس ارامشی که بهم دادی
میگن موی پریشون خبر از دل پریشون میده :-) دل پریشون هم آب شنگولی براش تاثیر نداره :-) از این ها که بگذریم ... این ملتهب که گفتی یعنی چه؟ :-) اصلا چه معنی داره لب آدم ملتهب بشه؟!
من اومدم تا دهن فاشر رو سرویس کنم
درود و سلام رضا جان
همواره بهاری باشی و سبز چون ۱۳بدر
چون همیشه زیبا بود. (باز هم کاری به هری پاتر و گیمزون ندارم!)
اما نوستالژیکا/سینما تک/و باقی همه زیباست.
گراتزیو موسیو
شاد و خرم زی
۱- اون بالا که میخوندی فکر نمی کردی گوش من هم خراشیده میشد. دیدی اشتباه کردی. روح سرگردان من پیشت بود.
۲- ناقلا رژ لب زدی دیگه بهونه میاری ملتهب شده. عجب ناقلایی . تریپ فشن زده با موهای ژولیده بعد میگه .....
۳- به اندازه یه عمر زندگی اون جیغ کشدن ها
۴- ببخشید که این بار دیر خوندمت.