خوب بد زشت

فانتاستیکا.....

رئال پلازا........

نوستالژیکا.....

پاترزون+رفقا.....

گیم زون......

توضیحات شدیدا لازم: این داستان یک داستان مجازی است...اسامی و شخصیتها خودشونو زیاد ناراحت نکنن!!!!!اگرم شدن....حلالمون کنن.

سینما تک........

تصویر سیاه.....سکوت...نوشته ای سفید رنگ روی تصویر نقش می بندد....

Metro Goldwin Meyer

present

آرم کمپانی مترو پخش میشود....شیر غران.....

وبلافاصله نام فیلم...........

Good bad ugly

(خوب بد زشت)

روز- خارجی- دشت باز

بیابان....تابلویی گوشه کادر....رویش نوشته...به گی تاون خوش آمدید....جمعیت؟؟؟؟؟..........بادی می وزد....بوته خاری می غلطد و از کادر خارج می شود.....صدایی می اید...

صدای سمهای یک اسب که نزدیک میشود....صدا واضحتر می شود...اسبی سیاه با سواری سیاه پوش...وارد کادر می شوند ....ودر عمق کادر از ما دور میشوند.

روز - خارجی-گی تاون

یک لانگ شات گسترده از شهر....شهری کوچک اما در حال توسعه...با یک خیابان اصلی.....صدای پیانو به گوش میرسد....سوار سیاه پوش وارد کادر میشود....نزدیک ساختمانی نسبتا بزرگ می ایستد...روی سردر ساختمان نوشته شده...سالن....از اسب پیاده می شود..و به طرف در ورودی راه می افتد....

روز-داخلی-سالن

سالن تا خرخره پر است....همه یا در حال بازی پوکر هستند..یا می نوشند و گپ می زنند...یکی هم پیانو می نوازد.....آهنگی شاد.....صدای برخورد نیمه در سالن.....همه به طرف صدا بر میگردند...نوازنده هم دست می کشد....تصویر ضد نور از سوار سیاه پوش در استانه در....اطراف را برانداز می کند....سپس ارام به طرف بار میرود...چکمه های چرمیش جرجر میکنند....روی تک صندلی خالی بار مینشیند....مسئول بار به طرفش میاید....

مسئول بار: چی میل دارید؟! سیاه پوش(با صدایی خش دار):خنک....باشه!!

هنوز همه ساکتند و سیاه پوش را نگاه می کنند. پیانو نواز حوصله اش سر رفته....سیاه پوش نوشیدنیش را میگیرد...نوازنده شروع می کند...اما صدای ظریف پیانو در میان صدای شلیک یک گلوله محو می شود...چهارتا از کلید های پیانو به هوا می پرند...سوراخی بزرگ روی کلیدها ودودی که از ان بیرون میزند....اسلحه کمری سیاه پوش....دود از لوله اش بیرون میزند...او به پیانو شلیک کرده است...بدون اینکه رو بر گرداند....اسلحه را پایین می اورد...نوشیدنیش را می نوشد.

چند نفر از سر میزهایشان بلند می شوند...

صدایی از بین جمع:اینجا چه خبره؟!!!!

یکی از انهایی که بلند شده:تا تنتو پر از سرب داغ نکردم بزن بیرون!!!!

سیاه پوش:تو...باربنی نه؟!!!

باربن:گیریم که باشم...هیچ فرقی به حالت نمی کنه اگه از اینجا گورتو گم نکنی!!!

سیاه پوش:.........

باربن اسلحه اش را بیرون میکشد... سیاه پوش:من...ویلیام هکرم!!!! همهمه در جمع...یکی جیغ می کشد و با حرکتی سریع خود را از پنجره به بیرون پرتاب میکند..صدای خرد شدن شیشه...صدای اسب....صدای پای اسبی که به سرعت دور می شود.

باربن گلویش را صاف می کند:چی می خوای؟؟!!! ویلیام هکر:خیلی چیزا!!! باربن:انگشتم عرق کرده!!!ممکنه روی ماشه بلغزه!!!! ویلیام هکر:قبل اینکه بلغزه عرقش خشک میشه!!!! باربن:بنال چی می خوای؟! ویلیام هکر:یا این شهر تا سه روز تخلیه می شه یا.......... (جرعه می نوشد)......لطف بزرگی به تابوت ساز این شهر می کنم!!!! یکی از توی جمع: اینجا چه خبره؟؟!!! همهمه ای می شود...چند نفر به طرف در ورودی راه می افتند...باربن:کجا!!!!...یکی از انها: جای موندن نیست دیگه!!!! باربن:بزدل!!!! همون:بزدل...(با ترس)..خودتی..خودتی خودتی!!!! و بیرون میرود..بقیه می ایستند....

هکر لیستی را از جیبش بیرون می اورد وروی میز پهن میکند...هکر:اینی که از پنجره رفت...اسمش؟؟؟؟ یکی از توی جمع:رابی نایتویژن!!! هکر اسمی را خط میزند...هکر:هرکی می خواد عاقل باشه و بره...قبلش اسمشو بگه!!!! سکوت......... یکی که کنار باربن ایستاده:تو تنهایی چه غلطی می خوای بکنی؟؟؟!!!!

هکر:شارلوت...شین!!!! تو یکی خفه!!!تا وجود کثیفتو پر از گلوله نکردم!!!! شین:تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی *******************ابله همون بهتر که**********باشی!!! هکر:خفه شو نسناس...من اینجام تا دنیارو از وجود تو و امثال تو پاک کنم...او یک فرشته بود!!!!یعنی...من فرشته ای هسم از جانب خدا!!!!پس خفه شید****************************************بی همه چیزا!!!!! قلقله در جمع.... یکی دیگه از توی جمع: تو حق نداری با شارلوت اینجوری حرف بزنی!!!!!! هکر:هارت بیت!!!!!****ابله!!!ساکت وایسا کنار نوبتت نیست!!!! هارت بیت: تو حق نداری************************* . همه جمع:هههههههههههههههههههههههههههه!!!!+گزیدن لب!!!

هکر(با فریاد):همین که گفتم!!!!من مامورم این شهرو آتیش بزنم.

شارلوت:تو نمی تونی!!!تنهایی نمی تونی!!!! هکر:تنهایی؟؟!!!! وقهقه ای بلند سر می دهد.... باربن:اون راست میگه...تو نمی تونی!!! یکی از توی جمع:شاید بتونه...آره شاید ببتونه!!! قلقله در جمع ......همه آشفته می شوند.....حتی باربن و شارلوت!!!..... شارلوت:قبل اینکه تو بخوای اینکارو با شهرمون بکنی خودم آتیشش میزنم احمق!!! هکر:گفتم که تنها نیستم!!!!! کوین از بین جمع بیرون می اید. کوین: این مشکل فقط یه راه حل داره!!!!همه نگاهها به طرف او جلب می شود.

روز-خارجی-خیابان اصلی شهر

هکر ایستاده است....پاها با فاصله از هم...دستها در طرفین...انگشتها غلاف اسلحه را لمس میکنند.....سکوت............باد می وزد...همان بوته خار غلط می خورد و جلوی پای هکر جا خشک می کند.....هکر با لگدی ان را پس میزند.....دوربین از پاها بالا میکشد....و ارام به طرف بالا می اید....بالا تنه هکر در کادر است...چهره ای مصمم.....باد باز هم میوزد....کلاه هکر از سرش می پرد.....کله تاسش نمایان می شود.... یکی از توی جمع:کچلهههههه!!! هکر با صدایی بلند:تو یکی ببند اون چاه حمومو من که می دونم *** اندازه در کتریه!!!! قلقله در جمع..... هکر چهره ای پیروز مندانه به خود می گیرد.....دوربین شروع به چرخیدن می کند...یک دور کامل ...حالا دوربین پشت سر هکر است....در ان سو همه اهالی شهر ایستاده اند!!!!....باز هم سکوت...........سکوت می شکند...صدای جرجر چوب....دوربین به طرف بالا پن می کند.....توی بالکون یکی از ساختمانها کابویی روی یک صندلی راحتی نشسته و در حین تماشای جمع با خیالی اسوده تخمه ژاپنی می شکند!!!!!

برش به: نمایی نزدیک از چهره هکر....نمایی از چهره تک تک افراد....بعضیها نگران...بعضیها اسوده...بعضیها وحشت زده.....نمایی از دهانی که تخمه ژاپنی میشکند....نمایی باز از شهر...هکر در یک طرف و بقیه در طرفی دیگر.....سکوت.....سکوت....سکوت......به ناگاه صدایی سکوت را می شکند.... صدا: اههههههههوووووووووووووووووووم!!!شلپ(همون عادت شیر فرهاد)...کیانوش در حالی که افسار خری را که شیر فرهاد بر ان سوار است در دست دارد وارد کادر می شود..درست بین طرفهای متخاصم!!!!

شیر فرهاد:ها!ها!...اینجا چه خبر بید؟!!! کیانوش:ظاهرا این باید یک دوئل باشه شیر فرهاد جان!!! شیر فرهاد:ایییییییییی دوئل که وگوئی...ایییییییییی یعنی چه؟!

کیانوش:وقتی یه عده بخوان بزنن به تیپ هم باهم دوئل میکنن!!!شیر فرهاد:هاااااااااااااااااااا من دوئل دوس داشته بیدم.ها..وکش انور وبینیم!!!ورو خرو اونجا پارک وکن!!!

کیانوش:اینکه یه عده می خوان همو لتو پار کنن دیدن داره؟؟!! شیر فرهاد:ها...چه وگویی...تازه دارم یاد برره خودمان ویوفتم... کیانوش(با صدایی زیر):دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید... شیر فرهاد: چی وگوی؟ کیانوش: هیچی!!!! کیانوش خر را به طرف حاشیه می راند....چشمش به کابوی تخمه ژاپنی خور می افتد... کیانوش: مخلص آقا... کابوی برایش یک کیسه پر تخمه پایین می اندازد.

دیزالو(تکنیکی که گذر زمان را نشان میدهد)

شب شده....صدای جیر جیرک می اید و البته خروپوف......همه خوابند...منتها ایستاده....شیر فرهاد و کیانوش روی هم اوار شده و خواب تشریف دارند....صدای دیگری هم می اید....صدای شکستن تخمه....تخمه ژاپنی شکن هنوز مشغول است.

دیزالو

صبح شده است.....باز همان چهره های مصمم...کیانوش و شیر فرهاد هم مشغول تخمه شکستن هستند..... ویلیام هکر: فرصتتون تمومه....مقاومت فایده نداره...شمادر برابر دولت مرکزی شوریده اید....شما ..... صدای یک کلاغ...حواس هکر پرت می شود...کلاغی درست بالای سر او پرواز می کند....اسلحه اش را بیرون می کشد و بدون اینکه بالا را نگاه کند شلیک می کند...دوربین با کمک جلوه های ویژه کامپیوتری با گلوله چرخان همراه می شود..رو به بالا.. گلوله که به نزدیک کلاغ میرسد...کلاغ با حرکتی ماتریکسی به گلوله جا خالی می دهد.....حالا کلاغ شلیک می کند....فضله سفید و حجیمی که در حال سقوط است.... برش به چهره شیر فرهاد....شیر فرهاد: این وکشتش!!! برش به چهره هکر.....فضله درست به هدف می خورد...شلپ...چشمان هکر از حدقه بیرون می زند....اسلحه از دستش روی زمین می افتد....و خودش هم....همه هورا می کشند....هلهله و شادی.....تصویر روی چهره هکر ثابت می شود و نوشته ای روی ان حک می شود(the bad)....دوربین به طرف بالا پن می کند کابوی تخمه خور...تصویر روی چهر اش ثابت می شود و نوشته ای حک می گردد(The good)....نمایی باز از شهر...جمعیت هلهله و شادی کنان به طرف سالن سرازیر می شوند...باز صدای شاد موسیقی...شیر فرهاد و کیانوش هم از کادر شهر خارج می شوند...... این نما برای چند دقیقه ادامه دارد....صدای پیانو...هلهله و شادی.......تصویر سیاه می شود.....صدای پیانو به یک باره خاموش می شود و همین طور صدای هلهله و شادی...صدای شکستن شیشه...تصویری که به سیاهی می گرایید دوباره روشن می شود...همان نمای اول که صحنه ورود هکر را ثبت کرد...صدای قلقله و هیاهو....یک نفر از پنجره سالن به بیرون پرتاب می شود...صدای گلوله...اشوب.. یک عده بیرون می ایند و شروع به تیر اندازی می کنند...بعد از مدتی تقریبا همه از سالن خاج شده اند ودر حال بزن بزن و در گیری باهمند...انطرف یکی از خانه ها اتش می کیرد...صدای فریاد شیر فرهاد: هااااااااااااااااااا برره ای ومیره برای دعوا..... ودوان دوان وارد در گیری و بزن بزن می شود.......

دوربین عقب می کشد..انقدر عقب که به بالای کوه مشرف به شهر می رسد...یک عده آپاچی سوار بر اسب روی تپه ایستاده اند...رئیس سرخپوستها به حرف می اید:بذارید به جان هم بیوفتند..اینها کار ما را راحت کرد!!!!!...دوربین به طرف شهر جلو می کشد....تصویر روی شهر اشوب زده ثابت می شودو نوشته ای حک می گردد(The ugly).

THE END

 

 

 

 

 

 

 

نظرات 13 + ارسال نظر
کیوان چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 07:24 ب.ظ http://keyvanlg.persianblog.com

رضا ، قدرت تخیل و نویسندگی ات فوق العاده است....این فیلنامه را با لذت خواندم.
میدانی ؟!..من نیز در تمام این صحنه ها به فکر آپاچی های روی تپه بودم..به این امید که از تپه ها به پایین بیایند تا مردمان شهر بدانند کسانی روی تپه ها هستند !

سعید پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:10 ب.ظ http://worldinmyview.persianblog.com

عجب!

پارسا پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 03:01 ب.ظ http://pendaretalkh.blogfa.com/

من همیشه از اینکه وقایع در قالب هنری بیان بشه لدت می‌برم. حالی کردم.

آرش پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 05:28 ب.ظ

بابا !.....خیلی وقت بود فیلم وسترن ندیده بودیما..چسبید ولی.مرسی.

Memi پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 11:02 ب.ظ http://ebf.mihanblog.com

خیلی با حال بود ... خداییش کلی خندیدم و لذت بردم ... البته هم خنده دار بود هم یه خورده غم انگیز ...!
اما به هر حال معرکه بود ... خوبه که ما یه کارگردانه هنری توی شهرمون داریم ...!!! هر چند که همه بدون کارگردان بازیگرای ماهری هستیم !!!!!!!!!!
من اون که تخکه ژاپنی می خوره رو خیلی دوستش دارم !!!
( شکلک دندونی )‌
با اونی که میگه : اینجا چه خبره !!! ( چشمک )
واقعا صحنه پردازیهای خوبی داشت ...!
به نظرم تو جشنواره جایزه اول رو ببره .
عالی بود و مرسی از تو کارگردان دوست داشتنی ... هر چند که به سلیقه و طبع من زیاد دقت نکرده بودی (‌عینک آفتابی ) !
اما با این همه بوس بوس بوس ...

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 11:03 ب.ظ

یه بوس جا مونده بود ! ( شکلک دوندونی )
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

سعید جمعه 13 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:18 ق.ظ http://worldinmyview.persianblog.com

خواستم اطلاع بدم که باربد در حال حاضر هیچ وبلاگی نداره و هیچ جایی هم کامنت نمی ذاره و از همه دوستان خواهش می کنم که به هیچ وجه به وبلاگ ها یا کامنت هایی که به اسم باربد گذاشته می شه عکس العمل نشون ندن که اینکار فقط به کسانی که می خوان اونو آزار بدن کمک می کنه.

آدم آهنی یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:01 ق.ظ

پس بداهه چی میشه؟

پرنده دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:46 ق.ظ http://parvaaz.blogfa.com/

مرا به یاد خانه متروکم انداختی

Memi دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:55 ب.ظ http://ebf.mihanblog.com

قالب نو مبارک آقا رضا ...

سعید پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 09:17 ق.ظ

کاش

رضا(فاخته) دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:52 ق.ظ http://www.myfarcry.blogsky.com

سلام...خوب میبینم که باعث ناراحتیه کسی نشدم...خوب خدارو شکر...آخه می دونید چیه بچه ها...تو این مملکت اگه بخوای در مورد هر قشری فیلمی بسازی...اگه یکم شخصیت اون طرف که مربوط به یه قشرو صنف خاصی هستش منفی باشه...دمار از روزگارت در میارن...به قول یه منتقد سینمایی تو ایران فقط می شه در باره دو رسته و گروه فیلم ساخت و شکایتی دریافت نکرد...یکی لمپنا و لاتا..یکیم روسپیها!!!!(البته سوء تفاهم نشه یه دفه)...به هر حال مرسی...از همه که خوندن کامنتاشون بهم روحیه داد...حالا من که فیلم نساختم..ولی این کارگردانا موقع استقبال از فیلماشون عجب حالی می کننا!!!!
ضمنا..ممی عزیزم..منم اون دوتا شخصیتو خیلی دوس دارم...مخصوصا اون تخمه ژاپنی خور رو(شکلک دندونی)......
همه دوستا بوس..بوس بوس....اینم یه بوس گنده واسه ممی عزیزم...بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.

اشبوس سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 02:38 ب.ظ

سلام اق رظا نمیدونم چطوری وبلاگروزتو ببینم چند تا سوال ازت داشتم که باید خصوصی ازت ببرسم به میل شخصیم حتمن نامه بده اگه ندی خیلی ناراحت میشم منتظر میلت میمونم ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد